سكوت - صداي بلند- فرياد

كدام يك براي تفهيم بيشتر عقيده تان  اثرگذارتر است؟

انسان ها چند نوع اند يا ما هويت و شخصيت واحد ي نداريم؟

منفعت خيلي مواقع شخصيت كذايي براي همه انسان ها مي سازد...

!! نوشته شده توسط محبوبه | 11:10 | دوشنبه نهم بهمن 1391 •

حقوق زن ها

چقدر سخته هر روز با تمام وجودت لمس کنی که ناعادلانه ترین رفتارها در حق زن ها تبدیل به عادتی روزانه بشه
!! نوشته شده توسط محبوبه | 15:2 | چهارشنبه ششم دی 1391 •

قضاوت

با تمام وجودش ميگه: چون آرامش منو گرفته از خدا خواستم ارامشو ازش بگيره...و من هنوز دارم فكر مي كنم كه چقدر خوبه قدرت ما آدم ها محدوده

!! نوشته شده توسط محبوبه | 16:18 | چهارشنبه بیست و نهم آذر 1391 •

دلتنگي

شش سال از اولين پست ميگذره و چه زود گذشت،و واقعا چه دوستهاي خوبي دارم اينجا...

!! نوشته شده توسط محبوبه | 15:9 | دوشنبه بیست و هفتم آذر 1391 •

56

باید خلیل بود

 و به  یار اعتماد کرد

گاهی بهشت در دل آتش فراهم است

!! نوشته شده توسط محبوبه | 12:8 | پنجشنبه سی ام دی 1389 •

55

نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد

نمیخواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت

ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد

گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش

 , و او یکریز و پی در پی , دم خویش را بر گلویم سخت بفشارد

وخواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد....

بدین سان بشکند در من

سکوت مرگبارم را....

!! نوشته شده توسط محبوبه | 15:57 | جمعه سوم دی 1389 •

...

 

من از پایان میترسیدم ...و آغاز کردم...

 

 

!! نوشته شده توسط محبوبه | 13:50 | دوشنبه بیست و دوم آذر 1389 •

54

اینجا بوی ثانیه هایی میدهد که جا مانده اند...
!! نوشته شده توسط محبوبه | 17:37 | چهارشنبه سی ام تیر 1389 •

درس خواندن زورکی

 

محمد جواد(10سا له) همسایه بالایی مرصاد(6 ساله)

در خونه به روی محمد جواد بسته شده و کلیه امکانات جمع شده تا محمد جواد تنهایی درس بخونه...

موقیعت:همزمان محمد جواد و مرصاد در خانه تنها هستند...

محمد جواد مرصاد را از پنجره گلخونه صدا میکنه و چون درخونه قفله سطلی که به طناب بسته شده  رو میفرسته طبقه پایین و سی دی از مرصاد(از همه جا بیخبر) میگیره و تا امدن مادر کارتون میبینه...

!! نوشته شده توسط محبوبه | 14:7 | شنبه پانزدهم خرداد 1389 •

53

 

دوستی به کره سفر کرده و من فقط قسمتی از حرفهای ایشون رو درباره اون کشور میزارم اینجا:...قضاوت با خودتون

از کشورش از تمیزیش که باور نکردنیه
از ماشینهای لوکسش که ماشین بالای 4 سال کارکرد ندارن تو خیابوناشون
از خیابونهای عریض و طویلشون
از 15 خط متروشون
از جی پی اسشون
از سرعت اینترنت مجانیشون
از الکترونیکی بودن مترو و تاکسی و همه چیزشون
از تنوع غذاییشون
از شادابی و رنگ لباسهاشون
از فرهنگشون که حتی یک کلمه ای انگلیسی هم جایی نمیتونید پیدا کنید
از امنیتش
از پاک بودن بستر کشورش بدون هیچ صحنه ی زننده ای
از کار کردنشون که عین ساعت کار میکنن
از شرکت پوسکو که با نصف پرسونل ذوب آهن اصفهان داره 30 میلیون تن تیر آهن تولید میکنه ...(بقیه سانسور)

 انگار کشورشون رو از داخل زر ورق در اورده باشن
بدون یک لکه بدون یک آشغال بدون حتی یک گرد و غبار!

کشورشون اونقدر کوچیکه که برای این که کارخونه ذوب آهنشون رو بزنن دریا رو خشک کردن روی دریا کارخونه زدن
جا نداشتن فرودگاه بزنن داخل یکی از جزیره های اطراف فرودگاه زدن 15 کیلومتر روی دریا پل زدن تا اون جزیره

فرودگاه بین و المللی ایکس ما در مقابل فرودگاه اونها عین یک تیکه آشغال دونی میمونه...

باور کنید من اصلا نمیفههم اینها چی کار کردن به اینجا رسیدن
کره ای که بعد از جنگ جهانی دوم با خاک یکسان شد
کره ای که مساحتش یک دهم ایرانه با 50 میلیون جمعیت بدون نفت...تمام

خیلی جالبه کشور های دیگه فرقی نداره توسعه یافته یا نیافته به فکر طرحهای عظیم در امد زا و جهانی هستن و روز به روز کشور شون در حال دیجیتالی شدن هست اما ما صنعتی که نشدیم هیچ هنوز در انجام کارهای روزمرمون موندیم ...

ولی ما میتونیم یعنی نسل های قبل از ما و خودمون به تمدنی که ایران داشته به داریوش کوروش و به خیلی چیزا که اصلا مربوط به ما نیست افتخار کنیم و به نسل بعدمون هم همینهارو یاد بدیم...

پینوشت: مادرم، تمام هستی ام، خاطره ی سایه ی صفا بخش  مهرت تا همیشه آرام بخش جای جای خاطرات زندگی ام می ماند .... روزت مبارک

!! نوشته شده توسط محبوبه | 16:15 | چهارشنبه دوازدهم خرداد 1389 •

حکایتی قدیمی

حتما همین الان باید چیزی از دوستم بپرسم که جوابش مهمه بهش زنگ میزنم اما میگه در دسترس نیست...اس ام اس میزنم...چند دقیقه میگذره اما ارسال نشده...دوباره و چند باره میگیریم و همچنان خط در دسترس نیست...و اس ام اس من با تاخیر نیم ساعته می رسه که هیچ، جوابی که دوستم میده هم با تاخیر به دستم میرسه...و بعد که با خط ثابت با هم صحبت میکنیم دوستم میگه با بچه های کلاس که بودن همه با هم انتن نداشتن یه زمانی شماره های فرد  انتن داشتن و اونها که قطع میشده شماره های زوج انتن داشتن...

به مینا باید اس ام اس بزنم...اما اس ام اسم هنوز که چند ساعت گذشته تایید ارسال نشده...ولی 5 بار برای مینا اومده...مینا هر چند وقت یه بار میاد و میگه یه بار دیگه ارسال شد...

ما پیشرفت کرده ایم چشم هر کسی نمیتونه ببینه کور شه

 

!! نوشته شده توسط محبوبه | 23:14 | یکشنبه نهم خرداد 1389 •

52

سوال:

اگر شعر ممد نبودی ببینی سروده و خوانده نمیشد تلویزیون در سوم خرداد چه چیز پخش میکرد؟

!! نوشته شده توسط محبوبه | 18:41 | دوشنبه سوم خرداد 1389 •

با هم نوشت:

مکان :سر کلاس درس

تکلیف استاد برای بچه ها: هر نفر باید پرسش های یک فصل رو جواب بده و تایپ کنه،... قصه از اینجا شروع میشه...

چلسه ی اول: نه استاد نه بچه ها کتاب ندارند و استاد یه کلیتی از کتاب رو درس میده...                                             

جلسه ی دوم: استاد فصل اول رو درس میده یعنی توضیح میده...

جلسه ی سوم: یکی از بچه ها از روی کتاب میخونه و استاد مبحث به مبحث فصل اول رو توضیح میده...

جلسه ی چهارم: استاد پرسش های فصل رو از کسی که باید جواب میداده میخواد  اما دوستم نیومده و استاد خودش جوابهارو میگه و بچه ها مینویسن ...

جلسه ی ششم: یکی از بچه های ترم قبل سوالات فصل اول را جواب داده و تایپ هم کرده ،استاد از روی اسلایدها جوابهای فصل اول را میخواند...

برداشت بچه ها از جلسات بعدی:

دانشجوی اول: قراره جلسه ی بعد دوستم دوباره سوالات فصل اول را جواب بده و دوباره بخوانیم

دانشجوی دوم:تکرار می شود تا یادبگیریدوقتی یاد گرفتید باز تکرار می شود تا بیشتر یاد بگیریدو...

دانشجوی سوم: جلسه ی بعدی سوالات فصل اول را از آخر به اول مرور میکینم تا بهتر یاد بگیریم

دانشجوی چهارم: فصل اول پایه ایی است برای فصل های بعدی پس باید خیلی خوب یاد بگیریم

 

!! نوشته شده توسط محبوبه | 12:23 | چهارشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1389 •

پستی برای یک بازدید کننده وبلاگم

نگاهی به بعضی واحدهای دانشجوی مشاوره...

 Powerpiont 

 Word 

بازی با کودک

و...

و این دانشجو میشه معدل الف یک دانشگاه معروف  که بعد از فارغ التحصیلی به ازای هر ساعت مشاوره خدا تونم حق مشاوره میگیره...

نگاهی به بعضی از واحدهای دانشجوی مهندسی...

ساختمانهای گسسته (یکی از درسهای ترمهای اول که باید بر اصول جبر و گسسته دبیرستان مسلط بود . اگه شانس بیاری یه استاد خوب گیرت بیاد میتونی این درس رو بگذرونی)

معادلات دیفرانسیل(یک درس 3 واحدی با منبعی دو جلدی که خود استاد باید رحم کنه و به خیلی ها نمره قبولی بده...)

ساختمان داده ها( بازم باید به برنامه نویسی مسلط بود تا بفهمی که اصلا این درس میخواد چی بگه...)

اینها واحدهای مشترک درسهای رشته های مهندسی بود که هر دانشچوی باید نرم افزارهایی که  مرتبط با هر واحد درسیش میشه به طور مادر زادی بلد باشه چون دیگه مشکل خودشه که بلد نیست...باید بلد باشی چون باید برای هر درس یک کار عملی تحویل استاد بدی

 

!! نوشته شده توسط محبوبه | 10:13 | پنجشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1389 •

وقتی مرصاد(6ساله) عصبانی میشود...

 

بغل مامانش با اخم نشسته ...در حالی که لباس پلیس تنشه...

دختر عموم ازش میپرسه :دوست داری چی کاره شی؟

مرصاد: با اخم و چشمایی که به زمین زل زدن...خلبان

دختر عمو: منم سوار هواپیمات میکنی؟

مرصاد:نه ،هواپیمام سقوط میکنه میمیری...

!! نوشته شده توسط محبوبه | 23:16 | جمعه هفدهم اردیبهشت 1389 •

RSS