56
باید خلیل بود
و به یار اعتماد کرد
گاهی بهشت در دل آتش فراهم است
55
نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد
نمیخواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت
ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد
گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش
, و او یکریز و پی در پی , دم خویش را بر گلویم سخت بفشارد
وخواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد....
بدین سان بشکند در من
سکوت مرگبارم را....
...
من از پایان میترسیدم ...و آغاز کردم...
54
درس خواندن زورکی
محمد جواد(10سا له) همسایه بالایی مرصاد(6 ساله)
در خونه به روی محمد جواد بسته شده و کلیه امکانات جمع شده تا محمد جواد تنهایی درس بخونه...
موقیعت:همزمان محمد جواد و مرصاد در خانه تنها هستند...
محمد جواد مرصاد را از پنجره گلخونه صدا میکنه و چون درخونه قفله سطلی که به طناب بسته شده رو میفرسته طبقه پایین و سی دی از مرصاد(از همه جا بیخبر) میگیره و تا امدن مادر کارتون میبینه...
53
دوستی به کره سفر کرده و من فقط قسمتی از حرفهای ایشون رو درباره اون کشور میزارم اینجا:...قضاوت با خودتون
از کشورش از تمیزیش که باور نکردنیه
از ماشینهای لوکسش که ماشین بالای 4 سال کارکرد ندارن تو خیابوناشون
از خیابونهای عریض و طویلشون
از 15 خط متروشون
از جی پی اسشون
از سرعت اینترنت مجانیشون
از الکترونیکی بودن مترو و تاکسی و همه چیزشون
از تنوع غذاییشون
از شادابی و رنگ لباسهاشون
از فرهنگشون که حتی یک کلمه ای انگلیسی هم جایی نمیتونید پیدا کنید
از امنیتش
از پاک بودن بستر کشورش بدون هیچ صحنه ی زننده ای
از کار کردنشون که عین ساعت کار میکنن
از شرکت پوسکو که با نصف پرسونل ذوب آهن اصفهان داره 30 میلیون تن تیر آهن تولید میکنه ...(بقیه سانسور)
انگار کشورشون رو از داخل زر ورق در اورده باشن
بدون یک لکه بدون یک آشغال بدون حتی یک گرد و غبار!
کشورشون اونقدر کوچیکه که برای این که کارخونه ذوب آهنشون رو بزنن دریا رو خشک کردن روی دریا کارخونه زدن
جا نداشتن فرودگاه بزنن داخل یکی از جزیره های اطراف فرودگاه زدن 15 کیلومتر روی دریا پل زدن تا اون جزیره
فرودگاه بین و المللی ایکس ما در مقابل فرودگاه اونها عین یک تیکه آشغال دونی میمونه...
باور کنید من اصلا نمیفههم اینها چی کار کردن به اینجا رسیدن
کره ای که بعد از جنگ جهانی دوم با خاک یکسان شد
کره ای که مساحتش یک دهم ایرانه با 50 میلیون جمعیت بدون نفت...تمام
خیلی جالبه کشور های دیگه فرقی نداره توسعه یافته یا نیافته به فکر طرحهای عظیم در امد زا و جهانی هستن و روز به روز کشور شون در حال دیجیتالی شدن هست اما ما صنعتی که نشدیم هیچ هنوز در انجام کارهای روزمرمون موندیم ...
ولی ما میتونیم یعنی نسل های قبل از ما و خودمون به تمدنی که ایران داشته به داریوش کوروش و به خیلی چیزا که اصلا مربوط به ما نیست افتخار کنیم و به نسل بعدمون هم همینهارو یاد بدیم...
پینوشت: مادرم، تمام هستی ام، خاطره ی سایه ی صفا بخش مهرت تا همیشه آرام بخش جای جای خاطرات زندگی ام می ماند .... روزت مبارک
حکایتی قدیمی
حتما همین الان باید چیزی از دوستم بپرسم که جوابش مهمه بهش زنگ میزنم اما میگه در دسترس نیست...اس ام اس میزنم...چند دقیقه میگذره اما ارسال نشده...دوباره و چند باره میگیریم و همچنان خط در دسترس نیست...و اس ام اس من با تاخیر نیم ساعته می رسه که هیچ، جوابی که دوستم میده هم با تاخیر به دستم میرسه...و بعد که با خط ثابت با هم صحبت میکنیم دوستم میگه با بچه های کلاس که بودن همه با هم انتن نداشتن یه زمانی شماره های فرد انتن داشتن و اونها که قطع میشده شماره های زوج انتن داشتن...
به مینا باید اس ام اس بزنم...اما اس ام اسم هنوز که چند ساعت گذشته تایید ارسال نشده...ولی 5 بار برای مینا اومده...مینا هر چند وقت یه بار میاد و میگه یه بار دیگه ارسال شد...![]()
ما پیشرفت کرده ایم چشم هر کسی نمیتونه ببینه کور شه
52
اگر شعر ممد نبودی ببینی سروده و خوانده نمیشد تلویزیون در سوم خرداد چه چیز پخش میکرد؟
با هم نوشت:
مکان :سر کلاس درس
تکلیف استاد برای بچه ها: هر نفر باید پرسش های یک فصل رو جواب بده و تایپ کنه،... قصه از اینجا شروع میشه...
چلسه ی اول: نه استاد نه بچه ها کتاب ندارند و استاد یه کلیتی از کتاب رو درس میده...
جلسه ی دوم: استاد فصل اول رو درس میده یعنی توضیح میده...
جلسه ی سوم: یکی از بچه ها از روی کتاب میخونه و استاد مبحث به مبحث فصل اول رو توضیح میده...
جلسه ی چهارم: استاد پرسش های فصل رو از کسی که باید جواب میداده میخواد اما دوستم نیومده و استاد خودش جوابهارو میگه و بچه ها مینویسن ...
جلسه ی ششم: یکی از بچه های ترم قبل سوالات فصل اول را جواب داده و تایپ هم کرده ،استاد از روی اسلایدها جوابهای فصل اول را میخواند...
برداشت بچه ها از جلسات بعدی:
دانشجوی اول: قراره جلسه ی بعد دوستم دوباره سوالات فصل اول را جواب بده و دوباره بخوانیم
دانشجوی دوم:تکرار می شود تا یادبگیریدوقتی یاد گرفتید باز تکرار می شود تا بیشتر یاد بگیریدو...
دانشجوی سوم: جلسه ی بعدی سوالات فصل اول را از آخر به اول مرور میکینم تا بهتر یاد بگیریم
دانشجوی چهارم: فصل اول پایه ایی است برای فصل های بعدی پس باید خیلی خوب یاد بگیریم
پستی برای یک بازدید کننده وبلاگم
نگاهی به بعضی واحدهای دانشجوی مشاوره...
Powerpiont
Word
بازی با کودک
و...
و این دانشجو میشه معدل الف یک دانشگاه معروف که بعد از فارغ التحصیلی به ازای هر ساعت مشاوره خدا تونم حق مشاوره میگیره...
نگاهی به بعضی از واحدهای دانشجوی مهندسی...
ساختمانهای گسسته (یکی از درسهای ترمهای اول که باید بر اصول جبر و گسسته دبیرستان مسلط بود . اگه شانس بیاری یه استاد خوب گیرت بیاد میتونی این درس رو بگذرونی)
معادلات دیفرانسیل(یک درس 3 واحدی با منبعی دو جلدی که خود استاد باید رحم کنه و به خیلی ها نمره قبولی بده...)
ساختمان داده ها( بازم باید به برنامه نویسی مسلط بود تا بفهمی که اصلا این درس میخواد چی بگه...)
اینها واحدهای مشترک درسهای رشته های مهندسی بود که هر دانشچوی باید نرم افزارهایی که مرتبط با هر واحد درسیش میشه به طور مادر زادی بلد باشه چون دیگه مشکل خودشه که بلد نیست...باید بلد باشی چون باید برای هر درس یک کار عملی تحویل استاد بدی
وقتی مرصاد(6ساله) عصبانی میشود...
بغل مامانش با اخم نشسته ...در حالی که لباس پلیس تنشه...
دختر عموم ازش میپرسه :دوست داری چی کاره شی؟
مرصاد: با اخم و چشمایی که به زمین زل زدن...خلبان
دختر عمو: منم سوار هواپیمات میکنی؟
مرصاد:نه ،هواپیمام سقوط میکنه میمیری...![]()
روز معلم
بعضی روزها تووی تقویم خاص هستند ،اسم دارن و اون روز میشه روز ویژه برای اون قشر ...12 اردیبهشت هم به نام روز معلم ثبت شده...
اگه معتقد باشیم معلم یعنی کسی که به آدم چیزی یاد بده ،خیلی ها حکم معلم رو برای ما دارن... با این حساب مرصاد 6 ساله هم میشه کوچیکترین معلم من که چند روز پیش بهم یاد داد چطور قایق کاغذی بسازم...
اما به نظر من معلم بزرگ کسی میشه که در کنار درس کلاسیک با رفتارش خیلی چیزا به آدم یاد بده،مثل امروز که استاد مون دست یه پسر نابینارو وقتی پاش به جدول خورد گرفت و تا جلوی در دانشگاه برد ...
روز معلم رو به همه ی معلم های خوب و زحمتکشمون مخصوصا آقای شجاعی نیا و یاسمن عزیز معلمهای وبلاگ نویسمون تبریک میگم...
هر که نخندد هم به سرش می اید...
مکان1:دوستم زنگ میزنه ...با نگرانی میگه که هر دو تا سیتمشون خراب شده ...یکی ویندوزش بالا نمیاد و یکی هم ویروسی شده به اینترنت وصل نمیشه...با عصبانیت میگم:معلوم نیست با سیستم ها چی کار میکنی...و بقیه ماجرا که تا خود امروز بابت این ویروسا نشد پروژه امروزم رو خوب ارائه بدم چون ویندوز لب تاپ دوستم بازم بالا نیومد...
مکان 2:میرم با خیال راحت پا کامپیوترم که آره بابا من با سیستمم خوب رفتار میکنم...که چشمتون روز بد نبینه سیستم مکررا reset میشد
مکان3: اتاق دوستم...چند تا شیشه هست که خواهرش داخل شیشه ها حشره نگهداری میکنه ..من به دوستم :اگه یه روز مینا از این کارا کنه باید حتما اتاقشو جدا کنه چون من تحمل ندارم هی چشم بیفته به این جک و جونورا
مکان4:از دانشگاه برگشتم ...در اتاق رو که باز میکنم چشم به شیشه هایی میافته که داخلش حشره است و مینا با تعصب میگه دست نزنی بهشون می خوام ببرم کلاس زیست همه ببینن...
قبلا میگفتن به کسی بخندی به سرت میاد حالا مطمئن شدم نخندی هم به سرت میاد
شاهکارهای ما ایرانیها
دوست دوستم را میبینم...حال دوستم را میپرسم...
میگه: چهار شنبه سوری پلیس گرفته بودش...با تعجب میگم چرا؟
میگه به جرم خلوت با نامحرم...
میگم مگه با کی بوده ،اون که شوهر داره!!!
میگه: همون دیگه با شوهرش گرفته بودنش...
و اینجاست ایران ما
سیزده بدر امسال...
همه دارن سوار ماشین میشن تا برگردیم خونه...
مینا (خواهرم) : سوار نشید تا یه عکس دسته جمعی بگیریم...
همه صداشون در اومد که ای بابا خسته ایم ولش کن ولی بابا همه رو جمع کرد دوره هم و همه با قیافه آشفته و خسته عکس گرفتیم...
بابا:سر جاتون باشین تا با مینا هم عکس بگیریم وبه من میگه که حالا تو برو عکس بگیر...
باز صدای شکایت همه مخصوصا مهری و مریم(خواهرهام )که بچه خواب بغلشونه در میاد...
من: زود باشین آبروم رفت نگاه کنین کفش پام نیست...همه یه نگاه به پاهام میکنن و میزنن زیر خنده ...و من یه عکس خندون از همه میگیرم....![]()
