تبليغاتX
تپش ثانیه ها

پنج شنبه بود با درسا داشتم تو پیاده رو راه میرفتم ، گرم صحبت بودیم که یه پسر بچه 10-9 ساله پرید جلومون،اول نگاشو به درسا کرد : خانوم یه آدامس بخرین. گفت نمی خوام . بعد روشو کرد به من خانوم یه آدامس بخر ،گفتم نمیخوام . دست بردار نبود تا درسا با دستش زدش کنار . رسیدیم سر چها راه یکی دیگه از همون جنس ولی کم سن تر و معصوم تر اومد جلو خانوم یه ادامس بخرین اینبار درسا با اخم گفت نمیخوایم خلاصه رفتیم دانشگاه . موقع برگشتن رفتیم پاساژ داشتیم ویترین یه مغازه رو نگاه میکردیم که باز یکیشون اومد جلو درسا : خانوم آدامس بخرین اینبار واقعا نمیدونستیم چی کار کنیم درسا یه نگاه چپش کرد بعدم بهش گفت برو منم خیره شده بودم به دستای سیاهی که انگار روزها شسته نشده بود و جلوی این و اون دراز شده بود برای فروختن ادامسهای 100 تومنی.....

آخه مگه چقدر می خواد از این آدامس فروختن نصیب این طفلهای معصوم شه که روزی هزاربار باید جلوی ادما رو بگیرن تا شاید یکیشون از سر ترحم یا هر چیز دیگه آدامسی بخره ..........

واقعا این سهم یه بچه است از زندگی!!!........

یاد این آیه میافتم که برام همیشه جالبه « خداوند روزی بندگان فقیرشو تو مال ثروتمندان گذلشته..........»

+ نوشته شده توسط محبوبه در جمعه بیست و هفتم بهمن 1385 و ساعت 23:48 |
 

نیازی به وجود مشکلات نیست

ما خود با یک دست مشکلی می آفرینیم

وتلاش می کنیم با دست دیگر از میان برداریمش

و عجیب این هر دو دستهای خود ما هستند...!!!

پیوست : سلام به همه دوستای خوبم یه لطفی کنید به وبلاگ باران عشق که یه وبلاگ گروهیه و تازه ساخته شده سری بزنید ادرسه این وبلاک تو قسمت پیوند ها است.

+ نوشته شده توسط محبوبه در شنبه چهاردهم بهمن 1385 و ساعت 14:45 |

 

چشمها را نگریانیم دلها را بلرزانیم!

تنها نباید دستمالی برداشت و در مجالس سوگواری...اشکی چکاند و پاک کرد و حالا اگر خیلی لطف کنیم زنجیری به پشت و دستی به سینه بکوبیم. اما نه این گونه نیست، و این نهایت و غایت آرمانی نیست که حسین فرزند پاکترین زنان و شجاعترین مردان ، به خاطر آن خونش را بی دریغ بر زمین ریخت و پرچم سرخی را که نشانه ارائه جنگ و مبارزه است بر فراز مزار شریفش بر افراخت. اگر با دقت و توجه بیشتری به پیرامون خود و به اجتماع مصنوعی زندگیمان بنگریم بی شک در می یابیم که اگر اشکی قرار است بریزیم باید به خاطر خودمان باشد ، خودمان و کاستیهایمان، ...، و گرنه شهادت افتخار است و مرگ حق. بهترین عروج عروج شهدا  به نزد پروردگار است.... شهادت دعوتی است به همه عصر ها و به همه نسلها .... اگر می توانی بمیران و اگر نمی توانی بمیر. امام حسین (ع) نوزاد شش ماهه خود را بطرف دشمن نگرفت تا تمنای آب کند یا دلی را به رحم آورد. نه....او می خواهد خون بریزد خونی که پاک نشدنی است و ابزار تبلیغ اسلام است خونی که معنای آزادگی و احیای حق است. شهید مطهری این جمله که مرکب دانشمنذ از خون شهید اولی است را قبول ندارد و بحق است ... کاری که خون حسین و یارانش با قوم ستم پیشه و نیز دلهای خدا ترس دلهای خفته کرده هیچ قلمی در این تاریخ 1500 ساله نکرده و حتی قلمها اکنون از بیان آن همه غیرت ، ایثار ، جوانمردی عاجز است .... و فقط پیرامون مظلومیت حسین بن علی عرصه دوانده است.

او حسین بن علی نبود بلکه شجاع دلی بود که از مظلومیت حق و حقیقت و اسلام با ریختن خونش دفاع کرد ... فقط گریه کنید ... نگذارید هاله های اشک جلوی دیدتان را بگیرد چشمهایتان را باز کنید .... باید بزرگواری امام حسین، دلاوری ، عطوفت و غیرتش را لمس کنید . ببنبد اگر کسی از جوان این مملکت بپرسد امام حسین شما که بود و چه کرد/...چه می گوید/... چه اندازه او را و شخصیتش و هدفش را می شناسد/ ...در جواب چه دارد جز اینکه امام ما در یک روز گرم با 72 تن از یاران خود در یک جنگ نا برابر به نامردی کشته شد. اهل بیتش اسیر شد و از پی آن فجیع ترین مصیبتها اتفاق افتاد... های های گریه کند... اینها درست ... اما این آن چیزی نیست که حسین تمام فرزندان و یاران خود را به خاطر آن قربانی کند که در چنین روزی دل یکسری آدم با خدا و بی خدا به حالش بسوزد ... نه ... این دلیل آن همه مردانگی و پایمردی نیست... آن نمایش ها ، آن صحنه ها ... این تشویقها را نمی خواهد .... اکنون نوبت ماست ... ما چه داریم /... چه باید بکنیم/ ... باید به مظلومیتش گریه کنیم/... باید خاک بر سرمان بریزیم، نه این گونه نباید باشد ... جوان امروزی به مسجد نمی آید که یک آقای محترم روحانی با پاره ای الفاظ رقت آور و اه و ناله او را بگریاند....نه در عصر امروز طبق مصداق کل شهر محرم کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا ... نباید چشمها را گریاند ... باید دلها را لرزاند ....نباید خاک بر سر پاشید باید غبار از دل پاک کرد...... 

 

پیوست 1: با سلام به همه دوستای گلم که این  نوشته رو خوندن این نوشته ای بود از دوست خوبم فاطمه لاچینی که تو سال 1381در یه همایش کشوری که از طرف باشگاه پژوشگران جوان دانشگاه ازاد برگزار شد  به عنوان مقاله برتر انتخاب شد،این نوشته ها  وقتی با لحن محکم فاطمه عزیز خونده میشدباعث شد دل من یه تکونی بخوره و یکم در مورد شرکت در عزاداری ها که خوب معمولا همه ما شرکت می کنیم یه تجدید نظر کنم اون موقع با خودم فکر کردم واقعا اگه او سوالهایی که تو این متنه یه غریبه از من بپرسه چه جوابی دارم  بگم؟ این چه مهری که همه جور قشری رو می کشونه طرفه خودشه ؟ چیه که باعث می شه اثر های جاودانی مثل کتاب پرچم سرخ دکتر شریعتی تو شب عاشورا نوشته شه یا .............؟ این چه مهری که جاذبش همه سنی رو جذب می کنه ؟ این بود که باعث شد شروع کردم به مطالعه پیراموون امام حسین و ایام محرم تقریبا 1 سال طول کشید ولی چیزه خوبی از اب در اومد و بالتر ارامشی که به من رسید که دیگه نگران نبودم نا اگاهانه دارم تو مجالس شرکت می کنم یا اگه دارم می گم پیرو امام حسینم فقط به زبان نبود ......... خوب نتیجه این تحقیقم هم همون سال گرفتم که مقالم بهترین اثر تو یه همایش کشوری معرفی شد و برای همه اینها از دوسته خوبم فاطمه که باعث همه اینها بود خیلی خیلی ممنونم .

 

پیوست 2: ایام عزاداری نزدیکه به عنوان یه دوست که هم سن و ساله خودتونم نه می خوام شعار بدم نه تبلیغ کنم نه هیچ هدفی دیگه جز دوست داشتن شما اگه افتخار این رو داشتین تو مجالس شرکت کنید حرمت دینتون ،خونی که ریخته شده بعدم حرمت خودتونو نگه دارید.

 

پیوست3: ببخشید پست این دفع طولانی شد ممنون که حوصله کردین خوندین.

 

+ نوشته شده توسط محبوبه در یکشنبه یکم بهمن 1385 و ساعت 21:15 |