تبليغاتX
تپش ثانیه ها

این روزها بوی امتحان و درس خوندن خیلی به مشام میرسه و به قول معروف فصل امتحاناته، همه ی محصل ها ، دانشجویان معلم ها و دبیر ها و استادها هر کدوم یه جوری درگیر امتحانها هستن ...!

خوش به حال دانش اموز ان ابتدایی که امتحان هاشون تموم شده و وقتی ازشون سوال می کنی امتحاناتون تموم شده با یه شادی خاصی که تو چهره شون هست جواب مثبت میدن...!بعضی ها هم مثل  دبیرستانی ها که امتحاناتشون رو به تموم شدن و یکی یکی امتحاناتو میشمرن و روز شماری میکنن برا تموم شدن این روزها...!

دانشجوها هم گرفتاری های خودشون رو دارن عده ای هنوز تو فرجه ها هستن و امتحان هاشون شروع نشده عده ای هم خوب روزهای آمادگی برای امتحاناتو گذروندن و مشغول امتحان پس دادنن.

راستی چه روزهای جالبیه همه ساله این روزها برامون تکرار میشه تقریبا همیشه دوست داریم زودتر تموم شه تا خیالمون راحت شه و تعطیلات خوبی داشته باشیم اما تا چشم رو هم میزاریم هم امتحانات تموم شدن هم تعطیلات و دوباره سال جدید و ترم جدید شروع میشه...!!

وقتی اولین امتحانمو می خواستم بدم وقتی وارد سالن شدم هر کسی تو حال خودش بود عده ای هنوز کتاب دستشون بود و می خوندن عده ای هم فقط چند تا برگه دستشون بود و می خوندن، عده ای هم مثل من اصلا کتابی همراهشون نبود یه سری هم طبق معمول درگیر گوشی های موبایلشون بودن ..... چند دقیقه به شروع امتحان خیلی از بچه ها سفارش تقلب به هم میکردن......مبادا از ما یادت بره؟ ....مبادا رو برگتو بپوشونی.....!!

وقتی امتحانمو دادم و منتظر درسا بودم تا بیاد یه عده از همون تو پله ها سوالها رو با هم چک می کردن ،عده ای هم میشد از چهرشون تشخیص داد امتحانشون و خوب یا بد دادن عدهای هم مثل من بی ذوق خوب یا بد دادن امتحان تاثیری رو احساسشون نداره ........

خلاصه امیدوارم خاطره خوبی از این روزهای پر حرارت براتون باقی بمونه و برای همتون آرزو موفقیت میکنم.

پینوشت: دوستای گل کنکوریم خسته نباشین، چیزی تا پایان را نمونده انشا الله هر چی براتون خیره همون بشه،ناهید جان سارینای نازنینم ، محمد پسرعموی عزیزم براتون آرزوی موفقیت می کنم.

  

+ نوشته شده توسط محبوبه در یکشنبه سیزدهم خرداد 1386 و ساعت 23:41 |

عالم شدن امری حقیر و پیش پا افتاده است.

کتابها و کتابخانه ها فراوان هستند،

دانشگاهها فراوانند،

چه آسان می توان عالم شد.

و وقتی عالم شدی ، در فضایی بسیار حساس قرار گرفته ای،

چون" خود" نهیب میزند که بپذیر این دانش توست،

و نه تنها دانش و علم ، که این عقل و خرد توست.

"خود" در صدد است که دانش را به خرد ارتقا دهد.

و تو به تدریج باور می کنی که دانایی.

تو هیچ نمی دانی.

تو تنها انبانب از کتابی و آنچه که در آنها نوشته شده،

شاید کتابها را کسی چون تو نوشته باشد.

جز معدودی تمام کتابها را" اهل کتاب" نوشته اند.

در واقع اگر ده کتاب بخوانی، چنان ذهن خود را انباشه از کلمات می کنی که می خواهی آنها را در کتاب یازدهم بریزی

چه کار دیگری می خواهی در پیش گیری؟

باید خود را از رنج رها کنی.!(شری راجنیش)

 

+ نوشته شده توسط محبوبه در دوشنبه هفتم خرداد 1386 و ساعت 21:58 |