تبليغاتX
تپش ثانیه ها

خدایا ، پروردگارم، در این شب مقدس که به من اجازه دادی آرزوهایم را تک تک برایت بگویم و امیدوارم کردی که مستجابشان می کنی از تو سپاسگزارم ، اما به راستی نمی دانم از کدامین آرزویم ، برایت بگویم . آنقدر در قلب کوچکم آرزوهای پنهان و آشکار است که برایم شرم آور خواهد بود با تمام گناهان و غفلتهایم از تو آنها را طلب کنم . به راستی که خود فرمودی از رگ گردنم بر من نزدیکتری پس معبودم ، یگانه آرامش دهنده قلبها صدایت می زنم ، که ببخشایی بر من تمام آنچه باید میکردم و نکردم و تمام آنچه نباید انجام می دادم و انجام دادم...

خدایا، محبوبم ، به راستی چه چیزی زیباتر از این می توانم از تو درخواست کنم که آرامشی در قلبم قرار دهی که در برابر مشکلات و سختی های این دنیای زود گذر خود را نبازم و همیشه حضورت را در قلبم احساس کنم.

خدایا، مهربانم، چه چیزی آرامش دهنده تر از این می توانم از تو در خواست کنم که پدر و مادر مهربانم همواره سالم وشادمان تر از همیشه گرمابخش لحظات زندگیم باشند.

خدایا ، تمام هستی ام، از تو عاجزانه می خواهم در این شب مقدس کوتاهی ها و غفلت هایی که در فرمانبرداری از دستورات تو کردم بر من ببخشایی و بر وجود ضعیف و حقیرم سخت نگیری.

خدایا ، حکمت و مصلحتت بر هیچ کس پوشیده نیست ، از تو در خواست می کنم در دوران زندگیم بر من بفهمانی حکمت کارهایی که نمی دانم و شاید از این بابت گله و شکایتی بر زبانم جاری شود.

خدایا ، آرامش دهنده قلبهای انسانها، از تو در خواست می کنم بر قلب تک تک ما نور حق را بتابانی تا بتوانیم در سخت ترین لحظات زندگییمان حق را از باطل تشخیص دهیم و نه در زمره ظالمان و نه مظلومان قرار گیریم.

خدایا،  از تو می خواهم کشورم ایران را از شر همه نقشه های شیطانی دشمنانش محفوظ داری و به مدیران و رهبران وطنم بیش از پیش تدبیر و مدیریت بیاموزی تا بتوانم بیشتر از گذشته و سربلند تز از همیشه به ایران افتخارکنم.

خدایا ،بهترین یاری دهنده انسانها ، آرزو می کنم دیگردر کوچه و خیابانهای شهرم هیچ کودکی را نبینم که مجبور باشد در سن کم کار کند و هیچ زن فقیری را نبینم که با تمام ارزشی که تو برایش قائلی  به گدایی مشغول باشدتا شاید شب بچه هایش گرسنه نخوابند.

خدایا ، آرزو می کنم تمام دوستان جوانانی مفید برای وطنم باشند تا در پرتو همکاری با هم بتوانیم ایرانی برازنده ایرانی بسازیم.

خدایا، آرزوهایم بسیار است و زبانم قاصر که همه آنها را بیان کنم ، اما میدانم هر آنچه از سوی توست جز لطف نخواهد بود حتی اگر به چشم من  حقیر غیر لطف آید و می دانم هر آنچه دارم و هستم به خاطر سخاوت و مهربانی وجود توست که بر من و همه بندگانت ارزانی داشته ای ، پس شکرت می گویم به خاطر تمام نعمتهای مادی و معنوی که بر من ارزانی داشته ای . شکرت میگویم اگر چه می دانم قادر نخواهم بود شکر نعمت هایت را به جا آورم.

 

+ نوشته شده توسط محبوبه در پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386 و ساعت 14:29 |

 

با نگاه شیطونش وارد اتاق میشه ، با لبخندی پذیرای حضورش میشم ، طبق معمول سعی می کنه رو صندلی بشینه و کنجکاوانه چشم به صفحه مانیتور بدوزه که دارم چی کار می کنم.... طبق معمول بعد چند دقیقه شیطنتش گل میکنه و به همه چیز دست میزنه ، با صندلی بازی می کنه ، وقتی چند بار نزدیکه که زمین بخوره بهش می گم :خاله جون، مرصاد، بشین رو صندلی، زمین می خوریا....

با همون لهجه کودکانه و غلط گفتناش میگه : چه جوری زمین می خورم...!!؟

 میگم: از رو صندلی می افتی پات خون میاد.

میگه : چه جوری پام خون میاد...!!؟

 میگم : پوستش رد میشه خون میاد.

 میگه:چه جوری پوستش رد میشه..!!؟

 میگم: رد میشه دیگه ، بشین حالا...

رفتیم تو حیاط دم پایهاش رو اشتباه پاش کرده بهش می گم خاله جون دم پاهیاتو درست پات کن زمین می خوریا...

میگه: چه جوری زمین می خورم..!!؟

میگم: پات  تو دم پایی گیر میکنه از پله میافتی

میگه: چه جوری از پله میافتم..!!؟

میگم: میافتی پایین پله ها سرت درد میاد.

میگه:چه جوری سرم درد میاد...!!؟

خیلی نمیگذره بوی گاز رو حس میکنم با عجله میرم سراغش میبینم شیر گاز تو حیاط رو باز کرده میگم: چرا شیر گاز روباز کردی خطرناکه ها

میگه: چه جوری خطرناکه...!!؟

میگم: یعنی آتیش میگیره خطر ناکه.

میگه : چه جوری آتیش میگیره...!!؟

میگم: یعنی آتیش میگیره دستت میسوزه ، داغ میشه.

میگه : چه جوری داغ میشه...!!؟
و هزاران چه جوری دیگه که فکر کنم از جواب دادن به صد تا مساله ریاضی و فیزیک و.. سخت تر باشه...!!

+ نوشته شده توسط محبوبه در دوشنبه هجدهم تیر 1386 و ساعت 23:8 |

وقتی به صورت ماهت نگاه می کنم جز محبت ،مهر،عاطفه، گذشت،آرامش، لطافت چیز دیگری نمیبینم ،آنقدر دستهایت بخشنده و با سخاوت است که وقتی گرمی دستان با مهرت را لمس می کنم آرامش واقعی برایم معنا پیدا می کند، نگاهت انقدر مقدس است که با هر نگاهت امید تازه ای به هستی ام می بخشی...

مادرم ، هستی ام با تو معنا شده و هر انچه بودم و هستم مدیون لحظه لحظه گذشت و سخاوت وجود مقدس تو هستم ...

مادرم، تمام هستی ام، خاطره ی سایه ی صفا بخش  مهرت تا همیشه آرام بخش جای جای خاطرات زندگی ام می ماند .... روزت مبارک

 

+ نوشته شده توسط محبوبه در چهارشنبه سیزدهم تیر 1386 و ساعت 14:48 |

 

همیشه اعتقاد داشتم که اگر می خواهیم فرهنگ یک جامعه تغییر کنه یا باید از همون  ابتدابه نسل های جدید شیوه های جدید زندگی کردن و جدید و نو فکر کردن آموزش داده شه و به نسل حاضر و قدیم هم کم کم فرهنگ تازه و نو رو آموخت و فرهنگ های غلط و نادرست رو با فرهنگ های درست ا اصلاح کرد اما نه این کار تبدیل به شیوه های خنده دار و موضع گیرانه بشه مثلا توسالهای اخیر خیلی با استفاده ار انیمیشن و پیام ها و تبلیغات کوتاه سعی شده فرهنگ رانندگی مردم اصلاح بشه اما در صورتی مردم فرهنگ درست رو جایگزین فرهنگ غلط می کنن که هم شرایط درست باشه هم این پیام در جای مناسب خود به مردم القا بشه مثلا وقتی چند روز پیش داشتم فیش های گازو برق و... رو مرتب میکردم نا خود آگاه از جمله ای که روی فیش گاز نوشته شده بود خندم گرفت فکر کنید به جای اینکه روی فیش گاز یک پیام راجع به استفاده درست از این انرژی یا پیام های مرتبط باشیم به این جمله بر خوردم که نوشته بود هنگام رانندگی از گردش به چپ و راست به طور ناگهانی بپرهیزید این پیام روی فیش گاز جز خنده هیچ پیام دیگری نمی تونه برای خواننده داشته باشه....

از این دسته کارها زیاد میشه تو جامعه نام برد ، ای کاش یکم به فکر بودیم از نسل حاضر چه چیزهایی داریم به نسل های بعد انتقال میدهیم...

پینوشت : سلام دوستان گلم از اینکه این مدتی که حضورم در اینترنت کم رنگ بود اما شما من و وبلاگ من رو فراموش نکردید مخصوصاعزیزانی که با نظراتشون منو خوشحال کردن تشکر می کنم.

 

+ نوشته شده توسط محبوبه در پنجشنبه هفتم تیر 1386 و ساعت 19:48 |