سر کلاس نشستیم منتظر که استاد بیاد طبق معمول من و درسا گرم صحبتیم که یکی از بچه ها که کنار درسا نشسته ازش میپرسه؟! درسا اینجا چی نوشتی ؟نمیتونم بخونم، من و درسا در حالی که چشمامون از تعجب گرد شده نگاهش میکنیم و بعد چند لحظه که حرفی بینمون ردوبدل نمیشه و از نگاهی که درسا بهم میکنه ،میفهمم که ناراحت شده و به مریم میگم از کی اجازه گرفتی خوندی؟.......سر یه کلاس دیگه طبق اتفاقی مشابه که با درسا داشتیم حرف میزدیم متوجه شدیم کناریمون گوشی درسا که رو صندلی بوده رو برداشته و دار شماره هاشو میخونه.......
میدونید که صندلی های دانشگاه ها خیلی جادارو بزرگه و میشه چندین دفترو کتاب و یک لب تاپ روی میزی که داری قرار بدی و اصلا نگران نباشی که ممکنه وسیلهات روی زمین بیفته( فکر کنم تقریبا برای همه اتفاق افتاده که دفتر و کتابهامون از زیادی جایی که داریم پخش زمین شده ...)به همین دلیل بیشتر مواقع کیف و کلاسور یا وسایلی که نمیخوایم رو میزاریم روی یک صندلی خالی ....... دارم به جزوم نگاه میکنم که یکی از بچه ها که کنارم نشسته ازم میپرسه محبوبه چه طور عضو باشگاه پژوهشگران شدی؟!! تا به دستش نگاه میکنم می بینم به خودش این حق رو داده که بدون اجازه پوشه ی که روی صندلی بوده برداره و همه تقدیرنامه های باشگاه که فتوکپی اونها رو مسئول فرهنگی دانشگاه ازم خواسته بود بخونه و الانم خوب حق داره چند تا سئوال تو ذهنشه که باید بپرسه
...
بیشتر استادهای دانشگامون قبل از اینکه نمره ها رو بدن اموزش به برد میزنن که اگر اعتراضی باشه رسیدگی شه... یکی از همین روزها (ترم1) داشتم میرفتم که نمره ها مو ببینم یکی از بچه ها با یک قلم و دفتر میاد سراغم، میپرسه: نمره مبانی چند شدی؟ میگم چه طور: میگه حالا بگو من نمره همه بچه ها رو میدونم؟ میگم پس لابد الان پرسیدی که بفهمی من دروغ میگم یا نه؟ میبینم آره تو دفترش شماره دانشجویی افرادی که مورد نظرشون بوده با نمره هاشون هست و من متعجب که با چه انگیزه ای رفته شماره دانشجویی بچه ها رو پیدا کرده...؟!!
از این اتفاقا کم نیست که خواسته باشم بگم فکر می کنم همه ی ما خاطراتی مشابه این مسائل داشته باشیم یا همه ما برامون پیش اومده که با اکراه به سوالهای بی جای بعضی ها پاسخ بدیم یا مجبور بشیم دروغ بگیم...
واقعا چه فرقی به حال ما میکنه که از کارها و مسائل خصوصی همدیگه با خبر باشیم ؟و از این بدتر دیدیم عده ای که از فهمیدن خصوصی ترین امور زندگی مردم لذت میبرن و کاری جز سرک کشیدن تو زندگی اطرافیانشون ندارن(مخصوصا تو کشورما)...نمونه بارز اون هم این میتونه باشه که دیدن فیلم ها و عکس های شخصی و خانوادگی دیگران برای مردم ما یک تفریح شده و خیلی ها به خودشون حق میدن که به هر طریق ممکن تو گوشه وکنار زندگی بقه دخالت کنند یا حتی تصمیم بگیرن... یا خیلی موقع ها دیدم که دوستام پنهانی ترین جای اتاقشون رو اختصاص میدن به پنهان کردن دفتر چه ی خاطراتشون ...
+ نوشته شده توسط محبوبه در سه شنبه یکم آبان 1386 و ساعت
22:48 |