تبليغاتX
تپش ثانیه ها

 

داره با تمام انرژی اش میچرخه ، بعد چند بار چرخیدن میگم: عمه جون انقدر تند نچرخ می خوری زمین.همین طوری که داره میچرخه، با شادی خاصی که تو چهر ه اش دیده میشه میگه: نمی چرخم که دارم بیب ،بیب بازی (یعنی ماشین بازی)میکنم!

شیر آب رو خوب نبستم و از آشپز خونه میام بیرون صدام میکنه میگه: عمه محبوب شیر آب رو خاموش کن !، میگم: راست میگیا ! خوب نبستم ،میگه: آب داره می پره مثل سرسره!

وقتی تلفن زنگ بخوره اگه خونه باشه حتما باید اون گوشی رو برداره ، چون همیشه بهش میگیم بزار ببینیم کیه یعنی شماره کیه بعد بردار ، یه روز که میره گوشی رو برداره میگه : بزار ببینم عکس کی افتاده!

یه بار دارم براش شعر میخونم میگم: آی آشتی آشتی میام بریم تو کشتی؟میگه: نه.میگم پس کجا میای میگه: با ماشین میام!

یادمون باشه از بچه ها سه تا چیز رو یاد بگیریم: 1-بدون هیچ دلیله خاصی همیشه شادن. 2-همیشه خودشونو به یه کاری مشغول میکنن. 3-اگه چیزی رو بخوان حتما به دست میارن.

 

 

+ نوشته شده توسط محبوبه در پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386 و ساعت 16:29 |


میان بهت و ناباوریمان ترکمن چای تکرار شد. بی جنگ، اما به بهای پامال کردن خون نیکانمان ،رژیم
، پاره ای از ایران زمین رابه بیگانگان بخشید. شرافتمان را به بازی گرفتند.هستی مان را به یغما بردند.پنجه خون آلود روسیه را بر پیکره مان نشاندند. سیاست مدبرانه میرزا آقاسی تجلی فقاهتی یافته است و *برای ذره ای آب شورخلیج فارس و دریای مازندران،نباید کام شیرین روسیه ء دوست را تلخ کرد.

مقدار واقعی سهم ايرانيان در اين معاهده ی ننگين که روی ناصرالدين شاه را نيز سفيد کرده است ۱۳ درصد تعيين شده است و اين در حالی است که طبق قرارداد ۱۹۴۱ ميلادی سهم ايران از دريای خزر ۵۰ درصد بوده است که اين معاهده ۱۹۴۱ ميلادی کماکان قانونی است اما به خاطر يک تفکر ........ رژيم جمهوری اسلامی سر ملت ايران بايد بريده شود و ۵.۵ هزار ميليارد دلار خسارت و هزينه متوجه مردم ايران گردد و اين در حالی است که سود نا خالص ملی ايران سالانه ۲۶۰ ميليارد دلار يعنی ۵ درصد اين مقدار خسارت ملت ايران است و اين در حالی است که فقر و انحطاط قوانين حقوق بشر در ايران بيداد می کند تازه اگر از بی کفايتی مسوولين در حفظ ميراث فرهنگی و طبيعی ایران که به حق متعلق به همه نوع بشر است بگذريم....

رودیم ولی همنفس مردابیم
سیلی خور این زمانه کج تابیم
تاریخ به زیر آب فریاد کشید
کوروش تو به پا خیز که ما در خوابیم
ممنون از افشین گرامی

حق پنجاه در صدی آبهای تحت البحری ایران را تنها با سیزده درصد تعویض کرداند!!! ساکت ننشینیم این معصیت سیاسیت. ایرانیان مام وطن را به رذالت بخشیده اند.چرا بی صدا غسل بر نعش وطن کنیم؟ بهامضا کنندگان این اعتراضیه بپیوندید. برگرفته از سایت منافع ملی ایران کاسپین یعنی پاره تن ایران
کاسپین یعنی غرور همه ایرانیان
کاسپین یعنی 2500 میلیارد دلار نفت و گاز
این یعنی بیش از 50 سال بودجه ایرانیان
هم وطن! هوشیاری و احساس مسئولیت نسبت به تمامیت ایران ، وظیفه هر ایرانی است

پی نوشت:ممنونم از یاسمن عزیزم به خاطر کمکش...

+ نوشته شده توسط محبوبه در پنجشنبه هفدهم آبان 1386 و ساعت 11:56 |

 

هر مولفی صاحب حقوق مادی و معنوی اثر خلاق خود است، فیلمساز ، نویسنده، آهنگسازو حتی برنامه نویس رایانه. پس ما مجاز به پایمال کردن حقوق آنها نیستیم.

...وقتی ما میدانیم که برنامه نویس رایانه شغل خود را تولید نرم افزار کامپیوتری قرار داده و از این راه گذران زندگی میکند، آیا مجاز هستیم بدون اجازه او از بر نامه هایش کپی برداری و استفاده کنیم؟

و در صورتی که میبینیم شخص یا شرکت تولید کننده نرم افزار برای عدم امکان کپی برداری به روش هایی مانند قفل گذاری متوسل می شوند، آیا باز هم می توان پس از شکستن قفل از نتیجه کار خود ابراز شادی کرد؟ آیا این خوشحالی برای دست درازی به اموال دیگران است؟ ایا مال فقط به آن چیزی گفته میشود که می توتن داخل ترازویش گذاشت؟  و آن را وزن کرد یا در دست گرقت و لمس کرد! بر پایه این نوع تفکر یک گونی خاک مال محسوب شده و ارزش اقتصادی داردو تالیف کتاب یا گرفتن عکس یا ساختن یک فیلم ارزش اقتصادی ندارد.

اگر معیار ما برای سنجیدن ارزش هر چیز ترازو و خط کش باشد ، می توانیم به سادگی یک نوار موسیقی را از دوستمان گرفته داخل ضبط دو کاسته بگذاریم و برای خودمان نسخه ای برداریم...یا سی دی یک نرم افزار را داخل کامپیوترگذاشته و پس از نصب از آن استفاده کنیم و در هر دو مورد احساس گناهی نکنیم زیرا نه از طول نوار کاست کاسته شده و نه از وزن CD! ....ولی نه واقعیت چنین است و نه حقیقت ، زیرا باید دانش،هنرو فکر دیگران را از زمره حقوق ایشان دانست و حرمت آنها را مانند جان و اموالشان نگه داشت. چه تفاوتی هست میان آنکه میز و صندلی میسازدو می فروشد و دیگری که با همان انگیزه و هدف، کتاب می نویسد؟

(برگرفته از روزنامه همشهری-شماره 4405-(10آبان1386)-صفحه 17)

+ نوشته شده توسط محبوبه در جمعه یازدهم آبان 1386 و ساعت 21:53 |

 

یادمه اولین باری که خواهرم خوندن و نوشتن حروف انگلیسی رو بهم یاد داده بود کلی ذوق کرده بودم و فکر می کنم دلیلش این بود که با تمرین و تلاش خودم  یاد گرفته بودم و... تقریبا همه ما شیرینی خوش لحظه یادگیری رو چشیدیم مخصوصا اگه برای اون یادگیری تلاش زیادی کرده باشیم ، یا یادمه که خانم حسنی با چه دقتی به ما نوشتن حروف انگلیسی رو یاد می داد و همه سعی اش رو می کرد که خوش خط یاد بگیریم.... خلاصه می خوام ا بگم  مسیر یادگیری و آموزش باید با صبر و حوصله و البته تلاش طی بشه حالا ممکنه فقط شیوه آموزش فرق کنه ولی در همه مراحل  تکرار و تمرین لازمه .... اما یه چند وقتی که نه، بیشتره (البته الان دیگه شورش رو در آوردن) به بهانه پول در اوردن همه جور تبلیغی در مورد یادگیری دیدیم مثل همین عکس بالا ... یاآموزش زبان انگلیسی در خواب_ یادگیری مکالمه در 1 ماه _ یادگیری زبان انگلیسی از طریق SMS و... که باب شده و خوب چون جوونهای  نسل حاضر هم دنبال راحترین چیز میگردن و دوست دارن بدون اینکه آب تو دلش تکون بخوره انیشتن قرن 21از آب در بیان، دنبال این جور چیزا میرن و میدون رو برای این جور ادمهای سود جو باز نگه میدارن...... 

+ نوشته شده توسط محبوبه در سه شنبه هشتم آبان 1386 و ساعت 22:36 |

 

سر کلاس نشستیم منتظر که استاد بیاد طبق معمول من و درسا گرم صحبتیم که یکی از بچه ها که کنار درسا نشسته ازش میپرسه؟! درسا اینجا چی نوشتی ؟نمیتونم بخونم، من و درسا در حالی که  چشمامون از تعجب گرد شده نگاهش میکنیم و بعد چند لحظه که حرفی بینمون ردوبدل نمیشه و از نگاهی که درسا بهم میکنه ،میفهمم که ناراحت شده و به مریم میگم از کی اجازه گرفتی خوندی؟.......سر یه کلاس دیگه طبق اتفاقی مشابه که با درسا داشتیم حرف میزدیم متوجه شدیم  کناریمون گوشی درسا که رو صندلی بوده رو برداشته و دار شماره هاشو میخونه.......

میدونید که صندلی های دانشگاه ها خیلی جادارو بزرگه و میشه چندین دفترو کتاب و یک لب تاپ  روی میزی که داری قرار بدی و اصلا نگران نباشی که ممکنه وسیلهات روی زمین بیفته( فکر کنم تقریبا برای همه اتفاق افتاده که  دفتر و کتابهامون از زیادی جایی که داریم پخش زمین شده ...)به همین دلیل بیشتر مواقع کیف و کلاسور یا وسایلی که نمیخوایم رو میزاریم روی یک صندلی خالی ....... دارم به جزوم نگاه میکنم که یکی از بچه ها که کنارم نشسته ازم میپرسه محبوبه چه طور عضو باشگاه پژوهشگران شدی؟!! تا به دستش نگاه میکنم می بینم به خودش این حق رو داده که بدون اجازه پوشه ی که روی صندلی بوده برداره و همه تقدیرنامه های باشگاه که فتوکپی اونها رو  مسئول فرهنگی دانشگاه ازم خواسته بود  بخونه و الانم خوب حق داره چند تا سئوال تو ذهنشه که باید بپرسه...

بیشتر استادهای دانشگامون قبل از اینکه نمره ها رو بدن اموزش به برد میزنن که اگر اعتراضی باشه رسیدگی شه... یکی از همین روزها (ترم1) داشتم میرفتم که نمره ها مو ببینم یکی از بچه ها با یک قلم و دفتر میاد سراغم، میپرسه: نمره مبانی چند شدی؟ میگم چه طور: میگه حالا بگو من نمره همه بچه ها رو میدونم؟ میگم پس لابد الان پرسیدی که بفهمی من دروغ میگم یا نه؟ میبینم آره تو دفترش شماره دانشجویی افرادی که مورد نظرشون بوده با نمره هاشون هست و من متعجب که با چه انگیزه ای رفته شماره دانشجویی بچه ها رو پیدا کرده...؟!!

از این اتفاقا کم نیست که خواسته باشم بگم فکر می کنم همه ی ما خاطراتی مشابه این مسائل داشته باشیم یا همه ما برامون پیش اومده که با اکراه به سوالهای بی جای بعضی ها پاسخ بدیم یا مجبور بشیم دروغ بگیم...

واقعا چه فرقی به حال ما میکنه که از کارها و مسائل خصوصی همدیگه با خبر باشیم ؟و از این بدتر دیدیم عده ای که از فهمیدن خصوصی ترین امور زندگی مردم لذت میبرن و کاری جز سرک کشیدن تو زندگی اطرافیانشون ندارن(مخصوصا تو کشورما)...نمونه بارز اون هم این میتونه باشه که دیدن فیلم ها و عکس های شخصی و خانوادگی دیگران برای مردم ما یک تفریح شده و خیلی ها به خودشون حق میدن که به هر طریق ممکن تو گوشه وکنار زندگی بقه دخالت کنند یا حتی تصمیم بگیرن... یا خیلی موقع ها دیدم که دوستام پنهانی ترین جای اتاقشون رو اختصاص میدن به پنهان کردن دفتر چه ی خاطراتشون  ...

 

+ نوشته شده توسط محبوبه در سه شنبه یکم آبان 1386 و ساعت 22:48 |