به مریم(خواهرگل و دوست داشتنیم ) میگم : باورم نمیشه ترم 3 تموم شدو... میگه: انقدر زود میگذره که تا به خودت بیای میبینی ترم آخری و باید به فکر پروژه باشی برا من که اینطوری بود... انگار همین دیروز بود که اولین کلاسمون با آمار (30 شهریور)شروع شد و تا این هفته که با کلاس ریاضی تموم شد ... همه سر کلاس نشستن ها و رفت و امدها خیلی زود برامون شد یه خاطره، خاطره هایی شیرین از همه شنبه هایی که با کلاس آمار شروع میشد و ما اخر کلاس نگران از اینکه با این همه فرمول آخر ترم چی کار کنیم...دوشنبه ها و وسه شنبه ها و استادی که واقعا دلسوز بود و دائما بچه ها رو تشویق به تحقیق و پژوهش میکرد... پنج شنبه ها و دیر اومدن های استادی که اطلاعات عمومی خوبی داشت و قبل شروع هر بحثی یه تاریخچه کامل از درس حتی بیشتر از اون درسی که می خواست بده میگفت....جمعه ها و کلاس ساکت فیزیک که نگاه های تند استاد اجازه پچ پچ کردن به کسی رو نمیداد...همه گذشتن و خیلی زود تبدیل به خاطرههایی به یاد ماندنی شدن که با یاد آوری لحظه لحظه ی این روزها احساس خوبی به ادم دست میده... امیدوارم باخوب دادن امتحان های پایان ترم،این ترم خاطره هاش شیرین تر بشه ...برای همه همکلاسی هام آرزوی موفقیت دارم...
پینوشت: هر کدوم از همکلاسیهام که این نوشته رو خوندن دعوت شدن به نوشتن یکی از خاطره های این ترم اگه نخواستین همه بخونن کامنت خصوصی بزارین....

