تبليغاتX
تپش ثانیه ها

 

تنها نباید دستمالی برداشت و در مجالس سوگواری...اشکی چکاند و پاک کرد و حالا اگر خیلی لطف کنیم زنجیری به پشت و دستی به سینه بکوبیم. اما نه این گونه نیست، و این نهایت و غایت آرمانی نیست که حسین فرزند پاکترین زنان و شجاعترین مردان ، به خاطر آن خونش را بی دریغ بر زمین ریخت و پرچم سرخی را که نشانه ارائه جنگ و مبارزه است بر فراز مزار شریفش بر افراخت. اگر با دقت و توجه بیشتری به پیرامون خود و به اجتماع مصنوعی زندگیمان بنگریم بی شک در می یابیم که اگر اشکی قرار است بریزیم باید به خاطر خودمان باشد ، خودمان و کاستیهایمان، ...، و گرنه شهادت افتخار است و مرگ حق. بهترین عروج عروج شهدا  به نزد پروردگار است.... شهادت دعوتی است به همه عصر ها و به همه نسلها .... اگر می توانی بمیران و اگر نمی توانی بمیر. امام حسین (ع) نوزاد شش ماهه خود را بطرف دشمن نگرفت تا تمنای آب کند یا دلی را به رحم آورد. نه....او می خواهد خون بریزد خونی که پاک نشدنی است و ابزار تبلیغ اسلام است خونی که معنای آزادگی و احیای حق است....

او حسین بن علی نبود بلکه شجاع دلی بود که از مظلومیت حق و حقیقت و اسلام با ریختن خونش دفاع کرد ... فقط گریه کنید ... نگذارید هاله های اشک جلوی دیدتان را بگیرد چشمهایتان را باز کنید .... باید بزرگواری امام حسین، دلاوری ، عطوفت و غیرتش را لمس کنید . ببنبد اگر کسی از جوان این مملکت بپرسد امام حسین شما که بود و چه کرد/...چه می گوید/... چه اندازه او را و شخصیتش و هدفش را می شناسد/ ...در جواب چه دارد جز اینکه امام ما در یک روز گرم با 72 تن از یاران خود در یک جنگ نا برابر به نامردی کشته شد. اهل بیتش اسیر شد و از پی آن فجیع ترین مصیبتها اتفاق افتاد... های های گریه کند... اینها درست ... اما این آن چیزی نیست که حسین تمام فرزندان و یاران خود را به خاطر آن قربانی کند که در چنین روزی دل یکسری آدم با خدا و بی خدا به حالش بسوزد ... نه ... این دلیل آن همه مردانگی و پایمردی نیست... آن نمایش ها ، آن صحنه ها ... این تشویقها را نمی خواهد .... اکنون نوبت ماست ... ما چه داریم /... چه باید بکنیم/ ... باید به مظلومیتش گریه کنیم/... باید خاک بر سرمان بریزیم، نه این گونه نباید باشد ... جوان امروزی به مسجد نمی آید که یک آقای محترم روحانی با پاره ای الفاظ رقت آور و اه و ناله او را بگریاند....نه در عصر امروز طبق مصداق کل شهر محرم کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا ... نباید چشمها را گریاند ... باید دلها را لرزاند ....نباید خاک بر سر پاشید باید غبار از دل پاک کرد...... 

پینوشت : نوشته ای که خوندین مقاله ای بود از دوست خوبم فاطمه لاچینی که تو سال 1381در یه همایش کشوری که از طرف باشگاه پژوشگران جوان دانشگاه ازاد برگزار شد  به عنوان مقاله برتر انتخاب شد،این نوشته ها وقتی با لحن محکم فاطمه عزیز خونده میشدباعث شد دل من یه تکونی بخوره و یکم در مورد شرکت در عزاداری ها که خوب معمولا همه ما شرکت می کنیم یه تجدید نظر کنم اون موقع با خودم فکر کردم واقعا اگه او سوالهایی که تو این متنه یه غریبه از من بپرسه چه جوابی دارم  بگم؟ این چه مهری که همه جور قشری رو می کشونه طرفه خودشه ؟ چیه که باعث می شه اثر های جاودانی مثل کتاب پرچم سرخ دکتر شریعتی تو شب عاشورا نوشته شه یا .....؟ این چه مهری که جاذبش همه سنی رو جذب می کنه ؟ این بود که باعث شد شروع کردم به مطالعه پیرامون امام حسین و ایام محرم تقریبا 1 سال طول کشید ولی چیزه خوبی از اب در اومد و بالتر ارامشی که به من رسید که دیگه نگران نبودم نا اگاهانه دارم تو مجالس شرکت می کنم یا اگه دارم می گم پیرو امام حسینم فقط به زبان نبود ...... خوب نتیجه این تحقیقم هم همون سال گرفتم که مقالم بهترین اثر تو یه همایش کشوری معرفی شد و برای همه اینها از دوسته خوبم فاطمه که باعث همه اینها بود خیلی خیلی ممنونم .

 

+ نوشته شده توسط محبوبه در دوشنبه بیست و چهارم دی 1386 و ساعت 14:26 |

نیک بنگرید ، بر سرآن کوچه علمی برافراشته است.

دیروز نبود، امروز آنجا در مدخل زندگی قدعلم کرده است.

خوب گوش کنید، می پرسند این علم از کیست که بی صاحب است؟

و خود گمان میبرند ، نه یقین دارند که صاحب آن کشته و یا غایب است.

و هم کشته و هم غایب است!

پینوشت: متن از  غزاله(دوست مینا خواهر گلم) ...

+ نوشته شده توسط محبوبه در چهارشنبه نوزدهم دی 1386 و ساعت 20:35 |

 

شب عید قربان: داریم تو اتاق با یکی از دوستام درس میخونیم که صدای اس ام اس توجه ما رو به خودش جلب میکنه . با هم شروع میکنیم به خوندن: متن اس ام اس تقریبا این بود: میلاد امام رضا(ع) بر شما عاشق فرهیخته مبارک باد ... که بعد کلی خندیدن فهمیدیم عاشق فرهیخته خودشه نه من که به جای عید، تولد امام رضا (ع) رو تبریک میگه...

درس خوندن مرصاد و زینب( خواهر زادم و برادر زادم):دارم درس می خونم که سرو کله شون پبدا میشه .میگن ما هم میخوایم درس بخونیم .میگم خوب بیان تو... به هر کدومشون یه مداد و کاغذ میدم میگم نقاشی کنین ولی حرف نزنین و اونها هم از اول تا اخر به حرف من میکنن و با هم حرف میزنن ... بعضی از حرفاشون: زینب (دو سال و نیمشه) میگه: عمه جون ببین چه نی نی خوشگلی کشیدم. مرصاد(سه سالشه) به جا من جواب میده میگه: آفرین تو دیگه بزرگ شدی میتونی نقاشی بکشی ، تو دیگه مرد شدی!!!...

جمله ای ناباورانه از مادرم: بهش میگم مامان من نمیدونم چرا این فصل(گسسته) و یاد نمیگیرم میگه: عیب نداره تقلب کن!!!!

سوال اول: با بچه ها قرار میزاریم بریم کتابخونه برای رفع اشکال... داریم درس میخونیم که یه پاکت پر از خوراکی های جور واجو و میوه که همراه عده ای از بچه هاست که تازه اومدن توجه ما رو به خودش جلب میکنه برامون این سوال پیش میاد اینا اومدن بخورن بین خوردنشون برای  رفع خستگی از معده شون درس بخونن یا اینکه درس بخونن بینش بخورن؟؟؟!!!

سوال دوم: محل کار شوهر خواهرم اینا به دو تا مهندس مکانیک نیاز داشته که بعد کلی گزینش باهاشون قرارداد بسته شده اما  شوهر خواهرم میگه: من نمیدوم این چه وضعشه که اینا حتی درست بلد نیستن با کولیس کار کنن و باید از اول همه چیز و بهشون یاد داد . حالا این سوال برام پیش اومده که اشکال از نظام اموزشی ما هست که از همون ابتدایی بگیرین تا اموزش عالی فقط نمره ملاک یادگیریه یا نه اشکال از تنبلی این دو جناب مهندسه که نرفتن کار یاد بگیرن یاملاک  گزینش بد بوده یا بیخیال این چیزا یه مدرکی بگیریم بقیه اش یه چیزی میشه؟

+ نوشته شده توسط محبوبه در جمعه هفتم دی 1386 و ساعت 17:59 |