
تنها نباید دستمالی برداشت و در مجالس سوگواری...اشکی چکاند و پاک کرد و حالا اگر خیلی لطف کنیم زنجیری به پشت و دستی به سینه بکوبیم. اما نه این گونه نیست، و این نهایت و غایت آرمانی نیست که حسین فرزند پاکترین زنان و شجاعترین مردان ، به خاطر آن خونش را بی دریغ بر زمین ریخت و پرچم سرخی را که نشانه ارائه جنگ و مبارزه است بر فراز مزار شریفش بر افراخت. اگر با دقت و توجه بیشتری به پیرامون خود و به اجتماع مصنوعی زندگیمان بنگریم بی شک در می یابیم که اگر اشکی قرار است بریزیم باید به خاطر خودمان باشد ، خودمان و کاستیهایمان، ...، و گرنه شهادت افتخار است و مرگ حق. بهترین عروج عروج شهدا به نزد پروردگار است.... شهادت دعوتی است به همه عصر ها و به همه نسلها .... اگر می توانی بمیران و اگر نمی توانی بمیر. امام حسین (ع) نوزاد شش ماهه خود را بطرف دشمن نگرفت تا تمنای آب کند یا دلی را به رحم آورد. نه....او می خواهد خون بریزد خونی که پاک نشدنی است و ابزار تبلیغ اسلام است خونی که معنای آزادگی و احیای حق است....
او حسین بن علی نبود بلکه شجاع دلی بود که از مظلومیت حق و حقیقت و اسلام با ریختن خونش دفاع کرد ... فقط گریه کنید ... نگذارید هاله های اشک جلوی دیدتان را بگیرد چشمهایتان را باز کنید .... باید بزرگواری امام حسین، دلاوری ، عطوفت و غیرتش را لمس کنید . ببنبد اگر کسی از جوان این مملکت بپرسد امام حسین شما که بود و چه کرد/...چه می گوید/... چه اندازه او را و شخصیتش و هدفش را می شناسد/ ...در جواب چه دارد جز اینکه امام ما در یک روز گرم با 72 تن از یاران خود در یک جنگ نا برابر به نامردی کشته شد. اهل بیتش اسیر شد و از پی آن فجیع ترین مصیبتها اتفاق افتاد... های های گریه کند... اینها درست ... اما این آن چیزی نیست که حسین تمام فرزندان و یاران خود را به خاطر آن قربانی کند که در چنین روزی دل یکسری آدم با خدا و بی خدا به حالش بسوزد ... نه ... این دلیل آن همه مردانگی و پایمردی نیست... آن نمایش ها ، آن صحنه ها ... این تشویقها را نمی خواهد .... اکنون نوبت ماست ... ما چه داریم /... چه باید بکنیم/ ... باید به مظلومیتش گریه کنیم/... باید خاک بر سرمان بریزیم، نه این گونه نباید باشد ... جوان امروزی به مسجد نمی آید که یک آقای محترم روحانی با پاره ای الفاظ رقت آور و اه و ناله او را بگریاند....نه در عصر امروز طبق مصداق کل شهر محرم کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا ... نباید چشمها را گریاند ... باید دلها را لرزاند ....نباید خاک بر سر پاشید باید غبار از دل پاک کرد......
پینوشت : نوشته ای که خوندین مقاله ای بود از دوست خوبم فاطمه لاچینی که تو سال 1381در یه همایش کشوری که از طرف باشگاه پژوشگران جوان دانشگاه ازاد برگزار شد به عنوان مقاله برتر انتخاب شد،این نوشته ها وقتی با لحن محکم فاطمه عزیز خونده میشدباعث شد دل من یه تکونی بخوره و یکم در مورد شرکت در عزاداری ها که خوب معمولا همه ما شرکت می کنیم یه تجدید نظر کنم اون موقع با خودم فکر کردم واقعا اگه او سوالهایی که تو این متنه یه غریبه از من بپرسه چه جوابی دارم بگم؟ این چه مهری که همه جور قشری رو می کشونه طرفه خودشه ؟ چیه که باعث می شه اثر های جاودانی مثل کتاب پرچم سرخ دکتر شریعتی تو شب عاشورا نوشته شه یا .....؟ این چه مهری که جاذبش همه سنی رو جذب می کنه ؟ این بود که باعث شد شروع کردم به مطالعه پیرامون امام حسین و ایام محرم تقریبا 1 سال طول کشید ولی چیزه خوبی از اب در اومد و بالتر ارامشی که به من رسید که دیگه نگران نبودم نا اگاهانه دارم تو مجالس شرکت می کنم یا اگه دارم می گم پیرو امام حسینم فقط به زبان نبود ...... خوب نتیجه این تحقیقم هم همون سال گرفتم که مقالم بهترین اثر تو یه همایش کشوری معرفی شد و برای همه اینها از دوسته خوبم فاطمه که باعث همه اینها بود خیلی خیلی ممنونم .


