تبليغاتX
تپش ثانیه ها

 

زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ،

پرشی دارد اندازه عشق.

زندگی چیزی نیست،که لب طاقچه عادت از یاد من و تو برود.

 

:پینوشت: داشتم تقویم و نگاه میکردم که متوجه شدم که فردا روز،روز شاعراست،چون روز درگذشت سهراب سپهری و ملک الشعرای بهار و روز بزرگداشت سعدیه ... شعر صدای پای آب سهراب رو دوست دارم به یاد سهراب چند خطی از اون رو اینجا گذاشتم....

 

+ نوشته شده توسط محبوبه در شنبه سی و یکم فروردین 1387 و ساعت 16:20 |

صبح خواب موندم و با عجله آماده میشم که برم دانشگاه...و بر عکس هر وقت عجله دارم یک راننده بسیار خوش حوصله نصیبم میشه که اصلا میلی به رسوندن مسافرش به مقصد نداره... بین راه یه خانوم سوار میشه...یکم جلوتر یه پسر بچه ی هشت ،نه ساله،خیلی مرتب،سنگین،سوار میشه...همین که میشینه خانومه که کناره من نشسته ازش میپرسه : رضا خاله چرا داری دیر میری مدرسه؟ کیفت کو خاله ؟جا گذاشتی؟...پسر بچه که جلو نشسته بر میگرده میگه: نه خاله دارم میرم دکتر! امروز صبحی نیستم... میگه: چرا خاله؟ سرت باز درد میکنه؟... میگه :آره...میگه خوب چرا تنها اومدی ؟ بابا ت کجاست؟ خوابیده؟ میگه: آره!...

خانومه روش رو به من میکنه و میگه: ای بابا سر درد و که نمیشه شوخی گرفت .بچه از درد خودش میره دکتر ،حتما باید یه دکتر خوب ببرنش!... از دست بعضی از این مادر پدرها...بماند تا رسیدم چقدر حرف زد که خواب واقعا از سرم پرید!

با خودم میگم باید مسولیت پذیری این پسر بچه رو تحسین کرد یا غصه خورد از بی کفایتی پدری که بخوابه و بچه اش تنها سر صبح بره دکتر؟!...

پینوشت با تاخیر و البته بی ربط: این لینک رو یکی از دوستام برام فرستاده حیفم اومد نبینید چون یکم به جامعه خودمون امیدوار میشید!

 

+ نوشته شده توسط محبوبه در شنبه بیست و چهارم فروردین 1387 و ساعت 21:46 |

قرار بود امروز وروجک خونمون(مرصاد خواهر زاده ام) با قطار ساعت 18:20 بیاد...به رسم همیشگی رفتیم به استقبال خواهر عزیزم... نشسته ایم روی صندلی و داریم با خواهر های بهتر از جانم گل میگوییم و گل میشنویم که نگاهی به ساعت میکنیم و میبینیم ساعت 18:40 شده و از قطار خبری نیست... میریم و از اطلاعات میپرسیم که قطار کی میاد ؟ با اطمیان کامل میگه: الان دیگه میاد....

در خط 2 چهره ی خسته ی کودکی که در بغل مادرش به خواب رفته توجه ما را به خودش جلب میکنه و خواهرم با دلسوزی میگه: بیچاره معلوم نیست از کی اینجان که خوابش برده که در همین موقع بلندگوی سالن اعلام میکنه که قطار تهران –نیشابور ساعت 18 قراره بیادو مسافرین برن خط 2!! و ما متوجه میشیم که قطاری که قراره بیاد 50 دقیقه تاخیر داره!(خوب وقت مردم که ارزش نداره و مردم هم اگه 2 ساعت دیگه هم قطار نمیومد همچنان بی صدا میشستن)

بعد رفتن این قطار، قطاری رو که از سمت مشهد با سرعت در حال گذر از ایستگاه میبینیم ، به خواهرم میگم ما کلا دلمون خوشه و به این آهن پاره ها میگیم قطار!!! و تازه خیلی ها به این آهن پاره ها افتخار میکنن و خوب مردم هم باورشون میشه قطار همینه که دارن میبنن!!!... همین طور در حال صحبت هستیم که خواهرم تماس میگیره . با صدایی ناراحت و خسته میگه: شما برید خونه ، من دیدمتون نشسته بودین رو صندلی،نمیدونیم چرا قطار نگه نداشت الان مسافرا رفتن رئیس قطار و ببینن صحبت کنن ،( با خودم میگم چه فایده دیگه بر نمیگرده که)... انگاری یادشون رفته نگه دارن!!!...و همچنان ما منتظر مرصادیم که قرار بوده ساعت 18:20 بیاد و الان ساعت از 21 گذشته...

توصیه من:اگه جونتون براتون اهمیت دارو مهمه،خوب توصیه میکنم با اتومبیل یا اتوبوس سفر نکنید چونجاده ها در ایران جز بلایای طبیعی محسوب میشه... اگر هم وقتتون براتون مهمه ،با قطار سفر نکنید چون تضمینی در به موقع رسیدن شما وجود نداره شاید هم علاوه بر این خطر قبلی هم شما رو تهدید کنه! ...

 

+ نوشته شده توسط محبوبه در شنبه دهم فروردین 1387 و ساعت 21:13 |

 

روز اول عید وقتی خواهرم میاد خونمون، میگه: محبوبه اس ام اسی برات فرستادم خوندی، دیدی چقدر قشنگ بود؟با تعجب میگم نه، صبر کن شاید بین اس ام اس هایی بوده که بچه ها فرستادن متوجه نشدم برای توبوده...ولی هر چی میگردم چیزی پیدا نمیکنم که خواهرم فرستاده باشه.. میگم: مطمئنی سنت شده میگه :آره بابا Delivered گوشیم روشنه مطمئنم...میگم : حالا که به من نرسیده...!!!

یکی از همین روزها قراره فایلی  رو برای یکی از دوستام ایمیل کنم و به محض انجام این کار با اس ام اس با خبرش کنم که دانلود کنه...اما وقتی اس ام اس رو میفرستم بعد تقریبا یک ساعت هیچ خبری مبنی بر رسیدن اس ام اس نیست ...مجبور میشم تماس بگیرم و تا الانم هم اس ام اسم نرسیده...!!!

و باز هم یکی از همین روزها اس ام اس های پشت هم و تکراری دختر عموم باعث تعجب من میشه که بعد از چند دقیقه که جواب اس ام اس رو میدم دختر عموم تماس میگیره  و میگه: محبوبه، اس ام اسم رسید و جواب دادی یا نه همینطوری بهم اس ام اس فرستادی؟ میگم آره اس ام اس ت رسید و چند تا هم پشت هم بود اتفاقا! میگه عجب! آخه دیروزم که به بابام اس ام اس دادم همش برام پیام اومد که سنت نشده اما بعد چند دقیقه بابام جواب اس ام اسم رو داد ...می خواستم ببینم چه جوریه که به من پیام میده سنت نشده اما شما جواب میدین؟...

بله... این ماجراهای واقعی برای هممون پیش اومده ... در حالی که دولت به خطوط ارتباطی افتخار میکنه و هر روز با افتخار بیشتر به مشترکین تلفن همراه اضافه میشه اما هر روز هم کیفیت خطوط ارتباطی کاهش پیدا میکنه و خوب باز هم مثل همیشه ما فقط دلمون خوشه که داریم با تکنولوژی پیش میریم چون وقتی تو خطوط ارتباطی سرعت نیست یعنی هیچ چیز نیست(یعنی سخت افزار و نرم افزار باید با هم باشن) و خیلی موقع ها به جای صرفه جویی در وقت چندین برابر وقت گذاشته میشه...

 

+ نوشته شده توسط محبوبه در سه شنبه ششم فروردین 1387 و ساعت 22:22 |