تبليغاتX
تپش ثانیه ها

کسي ميگويد، که گراني اينجاست؟ ،

 دوره ي ارزانيست،

 چه شرافت ارزان،

 تن عريان ارزان،

و دروغ از همه چيز ارزانتر،

 آبرو قيمت يک تکه ي نان،

 و چه تخفيف بزرگي خوردست، قيمت هر انسان.

+ نوشته شده توسط محبوبه در یکشنبه بیستم مرداد 1387 و ساعت 12:48 |

شاید خیلی از شماها امروز نشستین پای تلویزیون تا مراسم افتتاحیه المپیک رو ببینید...حتما به جمله ای که نوشتم دقت کردید نوشتم می خواستین مراسم افتتاحیه المپیک رو ببنید نه جناب خیابانی...

نمیدونم چرا اصرار داریم در همه مکان ها و فضاها ما خاص باشیم و طور دیگه ایی برخورد کنیم آخه کجای این مراسم ایراد داشت که تلویزیون ما با احتیاط تمام این مراسم رو نشون میداد ، چرا فکر میکنیم همه دنیا اشتباه فکر میکنند و فقط ما درست فکر میکنیم ،مراسمی که از همه جای دنیا به طور زنده پخش میشه حتی کشور های عرب، تو ایرانه ما بنا به صلاح دید یه عده فقط بعضی صحنه ها نشون داده میشه ...شایدم دیدن خانومی که بلوز دامن پوشیده یا خانومی که پیرهن بلند تا روی پا پوشیده یا هر طور به غیر پوشش اسلامی تو ظرفیت مردم ما نیست...

این درسته که ما فقط کاروان ورزشی خودمونو ببینیم و به 204 کشور دیگه بگیم نه شما پوششتون ایراد داره یا مطابق سلیقه ما نیست  ...آیا واقعا  مردم ما انقدر شعور ندارن که درک کنن هر کشور و ملیتی نوع خاصی برای پوشش داره و مثل خود ما بسته به عقیده و آداب و سننشون لباس می پوشن ؟، ...آیا واقعا با این کارا به شعور و فرهنگ خودمون توهین نمیکنیم؟

 

+ نوشته شده توسط محبوبه در جمعه هجدهم مرداد 1387 و ساعت 23:44 |

روی فيش گاز نوشته شده: هزينه گار مصرفى شما 28 هزار تومان، يارانه پرداختى توسط دولت 24500 تومان، مبلغ قابل پرداخت توسط من 3500 تومان بسيار خب، من هم براى دولت فيش صادر مى كنم حقوق هر ساعت 6 دلا‌ر، روزانه 45600 تومان، حقوق ماهيانه من يك ميليون و 400 هزار تومان، دريافتى من از دولت 200 هزار تومان و يارانه پرداختى من به دولت يك ميليون و 200 هزار تومان، حالا‌ کی باید سر کی منت بذاره؟؟؟

+ نوشته شده توسط محبوبه در جمعه هجدهم مرداد 1387 و ساعت 20:4 |

 

حتی موقعی که مدرسه میرفتیم بعضی بچه ها خودشون با معاون مدرسه صحبت میکردن و خودشون اجازه خودشونو برای نیومدن به مدرسه میگرفتن اما...

 

همه مشغولن سر کلاس...یه دفعه متوجه میشم یکی تو چهار چوب در ایستاده و تا نگاهش میکنم سلام میکنه!...جوابشو میدم و شدم شبیه علامت تعجب که این اینجا جلوی در با این حالت چی کار داره!...چون خیلی از من بزرگتره هیچی نمیگمو میگم حتما الان میره دیگه...اما نه ...به رو خودم نمیارم و درسو ادامه میدم...دیگه داره با نگاهش رو اعصابم راه میره!اونم با آرامش تمام...

بهش میگم ببخشید با کسی کار داری ؟..میگه منتظرم کلاس تموم شه با خودتون کار دارم...با خودم میگم کاش میفهمیدی باید جلو در اونم با این حالات نایستی...کلاس که تموم میشه میگه :ما میخوایم بریم مسافرت می خواستم اجازه خانوممو بگیرم!...دارم از تعجب خفه میشم : میگم بله؟..میگه خانوم الف اگه میشه دو جلسه نیاد کلاس ...

به نظرتون با عقل جور در میاد یه خانوم 37 ساله شوهرش بیاد اجازه اش رو بگیره !...

 

+ نوشته شده توسط محبوبه در سه شنبه پانزدهم مرداد 1387 و ساعت 23:4 |

ظلم اگر چه بسیار شود به سر آید، ظالم اگر چه جبار است به سر آید.جوانمرد چون دریاست و بخیل چون جوی.در از دریا جوی نه از جوی.

جوینده یابنده است و یابنده خاموش.

دوست رااگر از در بدر کنند از دل بدر نکنند.اگر بر هوا پری مگسی باشی و اگر بر روی آب روی خسی باشی،دلی به دست ار تا کسی باشی.

نیکا آن معصیت که ترا به عذر آرد،شوما آن طاعت که ترا به عجب آرد.

منبع:از رساله های کتاب مناجات نامه خواجه عبدالله انصاری

+ نوشته شده توسط محبوبه در سه شنبه پانزدهم مرداد 1387 و ساعت 22:44 |

زمانی که این وبلاگ را ساختم هیچ قصدو نیتی برای مطالبی که میخواستم در اینجا بنویسم نداشتم یعنی موضوعی خاص را برای این وبلاگ در نظر نگرفته بودم دوست داشتم فقط بنوسیم و از این دنیای مجازی دریچه ایی رو به جهانی داشته باشم که مرا یا افرادو عقیده هایشان اشنا کند حال چه خوب چه بد...اتفقاقا هیچ نظری هم در مورد مخاطبم نداشتم یعنی باز هم برایم مهم نبود ازکدام نقطه عالم نوشته ام خوانده میشود و همسایه دیوار به دیوارم نوشته ام را میخواند یا دوستی از قاره ایی دیگر....

 اگرکمی با توچه به عنوان وبلاگ و نوشته هایم نگاه کنید پی میبرید که دوست دارم درسهای زندگی ام را از همین اتفاقات و روزمرگی های زندگی ام بیاموزم و از آن برای خود خاطره هایی به یاد ماندنی در ذهنم ایجاد کنم...

زمان گذشت تا دوستان مهربان و گلی که نمونه اش یاسمن عزیزم ،سپیده ی دوست داشتنی ام ،و...پیدا کردم که گاهی از نزدیکترین دوستانم به من نزدیک تر و صادق ترو صمیمیتر بودن...

باز هم با گذشت زمان متوجه شدم بر خلاف اینکه برایم مهم نیست مخاطبم کیست  اما برای دوستانی که مرا میشناسند مهم است از چه مینویسم و حس کنجکاویشان (با عرض معذرت)گاهی به فضولی میکشید....

گاهی در این مدت یقین پیدا کردم ما ایرانی ها خیلی بی فرهنگیم(این بار معذرت نمیخواهم چون هستیم) حتی در وبلاگ نویسی ....مثلا دوستی مرا دعوت میکند به خواندن وبلاگش اما وقتی میروم و میخوانم ولی نظری نمیگذارم گویی اصلا انجا نرفته ام و با نذاشتن کامنت توهین کرده ام که حتی گاهی بد و بیرا هم نصیبم شده...

گاهی به هک شدن وبلاگم از طرف اشنایی که فکر میکند نمیشناسمش تهدید شدم اما دلیلش را هنوز نمیدانم....

گاهی دلم میگرفت که همه این دردسرها به خاطر احترامی بود که به مخاطبم گذاشتم و در نوشته هایم صادق بودم .....

گاهی فکر کردم همان لیاقت ما این است که به جای اینکه بنویسن مینا خواهرم باید بنویسم آشنایی یا وقتی  میخواهم اسم دوستم را ببرم باید اسمش را به دروغ بنویسم ....

گاهی فکر کردم مخاطبان آشنایم نوشته هایم را نمی خوانند بلکه مرا از روی نوشته هایم می خوانند...(یعنی بعد خواندن نوشته ام مرا تحلیل میکنند)...به قول دوستی متنفرم از کسانی که با خواندن چند سطر شخصیت طرف را به پای قضاوت میبرند!

گاهی دیدم که آنقدر عده ایی کم ظرفیتن که با داشتن ادرس وبلاگی از کسی آن را وسیله ایی برای خالی کردن عقده هایشان قرار میدهند...

ناراحتم از اینکه همه ی این دردسر ها از طرف دوستان و آشنایانم هست...

ودلم خیلی از این رفتارها در این دو سال پر است ....چون به یک بارو چند بار خلاصه نشده...

البته فکر میکنم همچو امثال من در عالم وبلاگ نویسی کم نیست نمونه اش را شاید دیده باشید معرفی نمیکنم  چون باز هم هیچ اطمینانی به این عده معدود بیکار ندارم.

چند وقتی ایست خانه ایی جدید در این دنیای پر هیاهو ایجاد کرده ام که آنجا دیگر نه خود را معرفی کرده ام نه هیچ کسی دیگر، کاملا مجازی ...بیشتر آنجا مینویسم ...با اینکه مدت زیادی از درست کردنش نمیگذرد و آن را هیج جا معرفی نکرده ام اما فکر میکنم مخاطبانش از اینجا بیشتر شده....

پینوشت1:باز هم زود قضاوت نکنید اصلا منظورم همه خوانندگان این وبلاگ نبود ...هر کس از شخصیت خود آگاه است پس بی دلیل نارحت نشوید...

پینوشت2:باز هم زود قضاوت نکنید قصدم از نوشتن این پست این نبود که دیگر این وبلاگ برایم ارزشی ندارد ...نه...اینجا را هم آپ میکنم ...فقط خواستم دلیل تاخیرم را بدانید...

پینوشت3: شما ای عده بیکار...خوشحال نشوید با خود نگویی این پست را مخصوص ما نوشت پس حتما ارزشی دارم...نه شما هم اشتباه نکنید ...این پست را نوشتم چون نمیتوانستم یک یک برای دوستانی که دلیل تاخیرم را پرسیدم توضیح دهم ...

پینوشت 4:به قول آست از این پست خاله زنکی که خواندید معذرت می خواهم

 

+ نوشته شده توسط محبوبه در سه شنبه هشتم مرداد 1387 و ساعت 10:29 |