تبليغاتX
تپش ثانیه ها
 

امشب شب یلداست و خاطرات یکی یکی میاد به ذهنم از همون بچگی تا یلدای پارسال که یکی از بهترین

یلداهابود(سپیده میدونه چرا)...چند سالیه که خونه ما میشه محل برگزاری شب یلدا و بچه ها(منظورن خواهرها

وبرادرمه) هر کدوم میان اینجا،امسال به جمعمون نازنین هم اضافه شده فکر کنم امسال هم یلدامون با وجود

نازنین 4 ماه شیرین تربشه...براتون آرزو میکنمامشب یکی از شادترین شب های عمرتون باشه...

 

 

+ نوشته شده توسط محبوبه در شنبه سی ام آذر 1387 و ساعت 17:11 |

من از اون استاد ا نیستم که یک ربع از اول کلاس یک ربع هم از آخر کلاس رو نیام ...

 

 

من از اون استادام که فقط یک ربع میام سر کلاس

+ نوشته شده توسط محبوبه در سه شنبه پنجم آذر 1387 و ساعت 15:47 |

 

نسخه های جدید SQLرسید آن هم ظرف 1 ساعت

 

A: من هر جا کلامات کلیدی یادم رفته بود به جایش جای خالی گذاشتم...

 

B: من بعضی جاها از خودم نوشتم وهر جا هم شک داشتم استاد نمیفهمه چی نوشتم براش ترجمه

 

هم کردم

 

C: من جاهایی یادم نبود برای استاد دایره کشیدم...

 

D: من شکل کلی سوال اول یادم بود اما یادم نمیامد اسم دستوراش چی بود فقط شکلشو برای استاد

 

 کشیدم وتوضیحاتشو از خودم نوشتم....

 

E: من نصف  دستورات سوال اول یادم بود نصف بعدش رو از خودم توضیح دادم 

 

F: اگه استاد برگه منو صحیح کنه میگه این F کیه بره درسش رو حذف کنه..

 

در کل بعد امتحان هر کدوم از بچه ها یه جور خلاقیت به کار برده بودن و انواع نسخه هایی از زبان SQLرو

 که هنوز کسی به فکرش هم نرسیده به وجود اوردن ...هر کس خواست پایگاه داده ایی بنویسه یا هر

 گونه مشکلی داشت میتونه رو بچه ها کلاس ما حساب باز کنه البته باید وقت قبلی بگیرین چون شدیدا

 

وقت بچه ها پر هست...

 

 

+ نوشته شده توسط محبوبه در شنبه دوم آذر 1387 و ساعت 18:15 |