تبليغاتX
تپش ثانیه ها

 

غروب: من دارم با مریم صحبت میکنم میگم:راستی  فردا کلاس ساعت چنده؟ میگه نمیدونم بزار برنامه رو نگاه کنم بهت اس ام اس میزنم...

شب ساعت 11:30: زهره اس ام اس میزنه فردا ساعت کلاس کی هست؟...تازه یادم میاد که باید مریم خبر میداده ،اس ام اس میزنم به مریم میگم:ساعت کلاس چی شد؟میگه نمیدونم برنامه من میگه ساعت 11، ولی مطمئن نیستم...

به عاطفه اس ام اس میزنم که ساعت کلاس چنده؟بعد کلی انتظار میگه محبوبه ببخشید ما اثاث کشی داشتیم برنامه رو پیدا نمیکنم...

اس ام اس میزنم به منیره ....میگم منیره از دوستت زهرا بپرس فردا ساعت کلاس کی هست؟...یعد یک ربع جواب میده من اس ام اس زدم ولی هنوز جواب نداده صبر کن...ساعت 12:15 اس ام اس میزنه که کلاس ساعت 11 هست و من بعدش موفق میشم جواب اس ام اس زهره رو بدم

+ نوشته شده توسط محبوبه در یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388 و ساعت 19:12 |

 

منیره صبح اس ام اس میزنه که اگه میای کلاس سی دی آنتی ویروس برام بیار

جواب میدم که نمیتونم بیام ،امروز اثاث کشی داریم

سر کلاس منیره به درسا میگه محبوبه اینا چرا اثاث کشی کردن؟

درسا: نه بابا اونا که اثاث کشی ندارن من میدونم دیروز باهاش صحبت کردم اگه اثاث کشی داشتن به من میگفت

منیره: باور کن خودش گفت اثاث کشی داریم

خلاصه از منیره اصرار از درسا انکار ...

بعد کلی بحث به این نتیجه میرسن که ما میخوایم تعمیرات انجام بدیم برای همین اثاث کشی داریم

+ نوشته شده توسط محبوبه در یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388 و ساعت 19:11 |