تبليغاتX
تپش ثانیه ها - نیم لیتر یا یک لیتر؟

 

خواهرم از درد نمیتونه بشینه و از درد اشکش در اومده …منتظرم داروها رو بده و زود بریم تا سرم و وصل کنه …بعد چند دقیقه که مسول داروخونه رفته و برگشته میگه: ببخشید سرم نیم لیتری نداریم برو به دکتر بگو یک لیتری بنویسه …به داداشم میگم تو پیش مینا باش من میرمو زود میام…پشت در اتاق پزشک منتظرم تا مریض بیاد بیرون و برم داخل …وقتی میرم تو به آقای دکتر میگم ببخشید گویا سرم نیم لیتری ندارن گفتن یه لیتری بنویسین ولی نصفش تزریق شه…آقای دکتر یکم فکر میکنه میگه میخواین همون یک لیتر باشه…میگم نمیدونم هر چی صلاحه…میگه: نه همون نیم لیتر. بگو تا نصف شد سرم رو در بیاره…باز یکم فکر میکنه میگه: اگه عجله ندارین بزار همون یک لیتر باشه…با خودم میگم ای بابا من که نمیدونم تو دکتری! میگم نمیدونم هر چی لازمه و زودتر خوب میشه چون فردا امتحان داره… مبگه: حالا که امتحان داره همون نیم  لیتر که زودتر شه  میگم: اگه خوب میشه باشه.. یکم باز میگذره میگه: نه چون فشارش پایینه همون یه لیتر کامل باشه، برو خیرشو ببینی(یه لحظه فکر کردم بقالی اومدم به جا درمانگاه)…خلاصه بعد هفت خان سرم وصل میشه…یک ساعت گذشته که دکتر میاد بالا سر خواهرم میگه : بهتری ..مینا میگه آره بهترم ..میگه: اگه بهتری میخوای بگم بیان در بیارن دیگه …مینا میگه باشه …دوباره نگاهش رو به من میکنه میگه: اگه عجله ندارین حیفه امپول توشه ، بزار ین این یکمش هم بره… در حالی که خندم گرفته با خودم میگم تمام این مدت فکر کنم فکرش مشغول بوده که آخرش نیم لیتر بسه یا نه؟ یک لیتر زیاد نباشه ؟...در حالی که خودمو کنترل کردم میگم باشه عیبی نداره ما عجله نداریم…

خوب شد داروخونه سرم نیم لیتری نداشت…

+ نوشته شده توسط محبوبه در سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387 و ساعت 23:29 |