<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>تپش ثانیه ها</title>
<link>http://tapeshesaniyeha.blogfa.com/</link>
<description>زندگی آنقدر کوتاه است که بعضی ها فقط میرسند کارهای ضروری خود راانجام دهند!</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Wed, 04 Nov 2009 19:12:57 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>همچنان به خودتون ببالین...</title>
<link>http://tapeshesaniyeha.blogfa.com/post-138.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;عسل (یکساله)مریض شده و مادرش تعریف میکنه وقتی دکتر میخواسته براش دارو تجویز کنه گفته: ببین خانوم این قطره ایی که مینویسم دستور خیلی خاصی داره به ازای هر قطره ایی که به بچه ات میدی بگو مرگ بر امریکا  چون این قطره امریکایی...والبته به وضوح میبینید که داروهای خارجی خیلی بهترن &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;دارم با دوستم راه میریم یه دفعه میگه : اینجارو ببین ...رو دوربینd که در جاهای مختلف یه مکان تاریخی مذهبی در شهرمون نصب شده  پرچم انگلیس رو میبینم یعنی دوربین ساخت انگلیسه...یاد حرف دکتر عسل میافتم با خودم میگم حتما الان باید گفت: مرگ بر انگلیس...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;هر کسی این روزا بچه ایی اطرافش داشته باشه و یه نیم نگاه به همه ی اسباب بازی هاش کنه میبینه رو %99 نوشته ساخت چین...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;والبته رو خیلی از وسایلی که استفاده میکنیم...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;پوشاکم که حرفشو نزنید اصلا افت کلاس داره در بین مردم ما کسی خارجی تنش نباشه...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;وسایل خانگی هم اضافه کنید به همه ی چیزایی که گفتم یعنی من تا حالا ندیدم جایی برم حتی ادارات دولتی مثلا تلویزیونش ایرانی باشه( البته بازم مونتاژایران)...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;وخیلی چیزهای عذاب آور دیگه که یادآوری میکنه باید بلندتر فریاد زد مرگ بر استکبار...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 04 Nov 2009 19:12:57 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=tapeshesaniyeha&amp;postid=138</comments>
<dc:creator>tapeshesaniyeha</dc:creator>
<guid>http://tapeshesaniyeha.blogfa.com/post-138.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مسعود روحت شاد</title>
<link>http://tapeshesaniyeha.blogfa.com/post-137.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;یادتونه تو &lt;A href=&quot;http://tapeshesaniyeha.blogfa.com/post-124.aspx&quot; target=_blank&gt;این&lt;/A&gt; پست نوشتم برای سلامتی همکلاسیم دعا کنید...این بار برای شادی روحش دعا کنید امشب شب اول قبرشه&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 18 Oct 2009 17:16:43 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=tapeshesaniyeha&amp;postid=137</comments>
<dc:creator>tapeshesaniyeha</dc:creator>
<guid>http://tapeshesaniyeha.blogfa.com/post-137.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>خاطره ایی از کلاس فنی مهندسی</title>
<link>http://tapeshesaniyeha.blogfa.com/post-136.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;استاد خطاب به دانشجویان،:سلا م آقایون ،خوب درسو شروع میکنیم...این جمله ایی بود که همیشه استاد در شروع کلاس میگفت...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;دانشجویان با هم قرار میزارن که یک روز هیچ پسری در سر کلاس درس حاضر نشه تا ببینن استاد چی میگه...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;روز موعود فرا میرسه : از قضا یکی از دانشجویان پسر که از ماجرا خبر نداشته سر کلاس حاضر میشه ...استاد خطاب به پسر دانشجو میگه:سلام آقا ،خوب درسو شروع میکنیم...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;بعد اون جلسه باز هم دانشجوها با هم قرار میزارن جلسه ی بعد هیچ پسری در کلاس حاضر نشه تا واکنش استاد رو ببینن...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;روز موعود فرا میرسه:استاد وقتی وارد کلاس میشه و میبینه هیچ پسری در کلاس حاضر نشده میگه: خوب امروز که کسی نیومده ،من میرم ...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;حالا این سوال رو میپرسم واقعا اگه حضور خانومها در رشته های فنی مهندسی مفید نیست یا حداقل برای اکثر دانشجویان دختر مفید نیست چرا پذیرش در این رشته ها انجام میشه؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 16 Oct 2009 07:02:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=tapeshesaniyeha&amp;postid=136</comments>
<dc:creator>tapeshesaniyeha</dc:creator>
<guid>http://tapeshesaniyeha.blogfa.com/post-136.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>42</title>
<link>http://tapeshesaniyeha.blogfa.com/post-135.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;منظم ترین مردم دنیا&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;یادمه روز 9 مهر بود اخبار داشت اعلام می کرد که &lt;B&gt;همزمان&lt;/B&gt; با بازگشایی مدارس جشن عاطفه ها در سراسر کشور برگزار میشه ولی اخه اول مهر کجا و نهم مهر کجا ؟!...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;همیشه آدم هایی هستن که قول و قراراشون براشون مهم نیست و حتی نزدیکترین دوستای خودم هم اینطورین و اصلا این براشون مهم نیست که 15 دقیقه دیرتر سر قرار حاضر بشن...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;خیلی از استادها هم براشون مهم نیست نیم ساعت دیرتر بیان کلاس یا اصلا نیان و یه عده دانشجو منتظرشون باشن...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;یا چیزی که چند ساله برای همه عادی شده تعطیلاتی هست که بعد و قبل و پایان تعطیلات رسمی قرار داده میشه...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;یا....&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;اصلا خوب نیست یه اخلاق و رفتار ناشایست زشتی خودش رو بین مردم جامعه از دست بده</description>
<pubDate>Wed, 07 Oct 2009 11:29:32 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=tapeshesaniyeha&amp;postid=135</comments>
<dc:creator>tapeshesaniyeha</dc:creator>
<guid>http://tapeshesaniyeha.blogfa.com/post-135.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>41</title>
<link>http://tapeshesaniyeha.blogfa.com/post-134.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;پرده اول:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;خانوم ایکس داره با تلفن حرف میزنه...از دروغ هایی که داره میگه کم کم دارم شاخ در میارم ...متعجم چطور این همه دورغ رو داره به هم میبافه و تحویل اون بیچاره میده ...تلفنش تموم میشه...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;پرده دوم:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;داریم با هم صحبت میکنیم و خانوم ایکس داره گلایه میکنه از دورغ هایی که یکی از آشناهاش  بهش گفته و حالا رو شده که حرفاش دروغ بوده..نمیدونم چرا بی اختیار بهش میگم خوب وقتی دورغ میگی دروغم میشنوی...حالا او متعجبه که این حرف رو از من شنیده &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 02 Oct 2009 12:13:41 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=tapeshesaniyeha&amp;postid=134</comments>
<dc:creator>tapeshesaniyeha</dc:creator>
<guid>http://tapeshesaniyeha.blogfa.com/post-134.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>40</title>
<link>http://tapeshesaniyeha.blogfa.com/post-133.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;فردا اول مهر است ،این را  تقویم می گوید، یاد روزهای دانش آموزیم میافتم ،من کلاس اول، مریم (خواهرم)چهارم یا من چهارم و مینا(خواهرم) اول...چه دوست داشتنی بود آن روزها...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اما این روزها فکر نمکینم از حال و هوای آن روزها یعنی مهر چندین و چند سال پیش خبری باشد ،...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;راستی شما میدانید چرا بعضی ها روز 30شهریور روی تخته کلاس چند خطی یاد بود مینویسند و البته پایش را هم امضا میکنند و لی تاریخ میزنند 1/7/1388،یعنی دو روز پیش اول مهر بوده ؟&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 22 Sep 2009 19:50:30 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=tapeshesaniyeha&amp;postid=133</comments>
<dc:creator>tapeshesaniyeha</dc:creator>
<guid>http://tapeshesaniyeha.blogfa.com/post-133.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>39</title>
<link>http://tapeshesaniyeha.blogfa.com/post-132.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;نازنین ( خواهر زاده ام ،یک سال و یک ماهه)...وقتی یه گل روی لباسش ببینه با تمام هیجان میگه : گیل داااااااا(یعنی گل داره)&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;کلا نازنین منو یاد هندی ها میندازه و دوست داره با انجام کارهای عجیب جلب توجه کنه... مثلا چیزهای سنگین رو همیشه دوست داره بلند کنه و وقتی موفق به انجام این کار میشه برای خودش دست میزنه...یا استعداد عجیبی در کور کردن خودش و بقیه داره میبینی ساکت نشسته یهو انگشتش رو میکنه تو چشمش و صداش در میاد یا هر موقع خواب بودین و به طور غافلگیرانه انگشت کسی رفت تو چشمتون بدونین نازنینه...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;یا داره بازی میکنه میبینی صداش در اومد میری ببینی چی شده میبینی موهاش تو دستش و داره میکشه ...کلا بچه با حالیه همه چیز رو میخواد تجربه کنه...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 15 Sep 2009 21:05:07 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=tapeshesaniyeha&amp;postid=132</comments>
<dc:creator>tapeshesaniyeha</dc:creator>
<guid>http://tapeshesaniyeha.blogfa.com/post-132.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>جلسه امتحان</title>
<link>http://tapeshesaniyeha.blogfa.com/post-131.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اصلا خوب نیست بعد از چندین بار امتحان دادن هنوز بلد نباشی شماره صندلیت رو پیدا کنی،چه برسه به چندین ترم امتحان دادن...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;جالب اینه که از اول تا آخر سالن رو میگردن تا صندلیشون رو پیدا کنن وتازه میفهمنن صندلیشون در یکی از کلاسهاست...بعضی هاشون با اعتماد به نفس تمام میان به شماره صندلی کسایی که نشستن هم نگاهی میندازن...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;واصلا خوب نیست که بدون کارت ورود به جلسه بیای سر امتحان و مسول آموزش رو مجبور کنی با اما و اگر اجازه بده بیای سر جلسه...وبدتر سر و صدایی که از ورود با تاخیر شما نسیب کسایی میشه که سر جلسه نشستن ....&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 31 Aug 2009 15:04:49 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=tapeshesaniyeha&amp;postid=131</comments>
<dc:creator>tapeshesaniyeha</dc:creator>
<guid>http://tapeshesaniyeha.blogfa.com/post-131.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>خوشبخشی، ازدواج،...جدایی،طلاق،افسردگی،نگاه معنا دار و...</title>
<link>http://tapeshesaniyeha.blogfa.com/post-130.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;صحنه ی اول&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;همیشه دیدن همکلاسیهام برام لذت بخش بوده مخصوصا وقتی از همکلاسیهای دوران دبستانم باشه(نکته رو گرفتی 50 سالمه)&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot;&gt;...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اینبار دوقلوها رو میبینم...البته یکی از قلها...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; ازقبل میدونستم ازدواج کرده...حالش رو میپرسم ...چیز بدی نمیشنوم ...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;از بقیه همکلاسیهام ازش میپرسم...اسم چند تا رو میگه  که ازدواج کردن ...میگه: تو چی شوهر نکردی ...میگم: نه من جسارت و جرات شما رو ندارم ...هیچی نمیگه فقط میگه: منم جدا شدم&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/21.gif&quot;&gt;...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;شوکه شدم با خودم میگم :دختر با خودت چی کار کردی  که تو این سن هم ازدواج کردی هم طلاق گرفتی...همه ی انرژی که از دیدنش گرفتم یا این حرفش ازم میگیره...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; صحنه ی دوم&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اتفاقی یکی از همکلاسیهای خواهرم رو میبینم ...نشناختمش ...تا اینکه خودش اومد جلو  و سلام کرد...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;به مریم (خواهرم) میگم چقدر شکسته شده ...چرا این شکلی شده...میگه آخه طلاق گرفته ...از وقتی طلاق گرفته این طوری شده...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;چرا آمار طلاقمون هر روز بیشتر میشه ؟پس کجان این همه کارشناس و مشاور و روانشناس که جوونها رو بیدار کنن ...کجاست قانونی که از منه دختر دفاع کنه ...کجاست مردی که بگه مسلمانه و احترامی که دین بهش گفته برای زن قائل باشه...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;دیگه نمیخوام کسی از همکلاسیها یا دوستای قدیمم رو ببینم ...همون بهتر که نبینم وفکر کنم همشون مثل قدیم خوشبختن...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;نمیگم اگه طلاق باشه و کسی طلاق بگیره نمیتونه خوشبخت باشه ...حرفم چیزه دیگه است...&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 30 Aug 2009 20:03:08 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=tapeshesaniyeha&amp;postid=130</comments>
<dc:creator>tapeshesaniyeha</dc:creator>
<guid>http://tapeshesaniyeha.blogfa.com/post-130.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>زن عجوبه خلقت</title>
<link>http://tapeshesaniyeha.blogfa.com/post-128.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt; این روزها که مامان من و مامان زینب(برادرزاده ام) نیست و سخت کارهای خونه وآماده کردن افطار و سحر و در کنارش اماده شدن برای امتحانات بر من سنگینی میکنه به این فکر میکنم که بهشت هم برای زیر پای مادران کمه ...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; این را اضافه کنم که چند روزی که بیمارستان مخصوص زنان میرفتم و انواع دردها را میدیدم و خانومهایی که در اتاق زایمان مرگ را جلوی چشمانشان میبینند و مردها پشت در، فقط چشم انتظارند تا کودکشان را ببینند به این فکر میکنم که خداوند چه وظیفه خطیری در امر خلقت به عهده ی مردها گذاشته ...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;دیروز دوقلو هایی به دنیا آمدند که همه به دیدینشان میرفتند و لذت میبردند ...یکی از خانومها میگفت :وقتی مادرشون ببینشون همه چی یادش میره ...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;از خدا ممنونم که حداقل ما را آنقدر لطیف آفرید که به این زودی همه چی یادمان میرود و دلمان به خودمان خوش است... &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; براستی چه تکریمی برای زنان و مادران انجام میشود جز انکه در روز مادر و زن به خود زحمت میدهیم و هدیه ای از سر عادت  برایشان تهیه میکنیم؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; پیوشت: همکلاسیم هنوز به دعای خیرتون در این روزها نیاز داره ...هنوز بیهوشه ...&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 25 Aug 2009 08:54:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=tapeshesaniyeha&amp;postid=128</comments>
<dc:creator>tapeshesaniyeha</dc:creator>
<guid>http://tapeshesaniyeha.blogfa.com/post-128.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
